پرستو parastoo

 

فرح حق و فرح باطل

فرح یا شادی شدید هیجانی، حالتی هیجانی شدید از شادی است که گاه از آن به بدمستی نیز تعبیر می کنند؛ زیرا هیجانات شدید در بیش تر موارد انسان را از حالت عادی خارج می کند و تعادلی رفتاری را به هم می زند و در شکل رقص و هیاهو و عربده کشی خودنمایی می کند.

از نظر قرآن، حالت هیجانی شدید فرح و شادی می تواند در گونه باشد:

  1. فرح حق : فرح حق همان فرح و شادی هیجانی است که به سبب پیروزی حق در انسان پدید می آید. خداوند در این باره می فرماید: فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ؛ پس از چند سالی پیروز می شوند. فرجام کار در گذشته و آینده از آن خداست و در آن روز است که مؤمنان از یارى خدا شاد مى‏ گردند.(روم، آیه 4) در جایی دیگر می فرماید: وَالَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَفْرَحُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ؛ و کسانى که به آنان کتاب آسمانى داده‏ ایم، از آنچه به سوى تو نازل شده، شاد مى ‏شوند.(رعد، آیه 36) و یا می فرماید: قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ؛ بگو به فضل و رحمت‏ خداست که مؤمنان باید شاد شوند و این از هر چه گرد مى ‏آورند بهتر است.(یونس، آیه 58)
  2. فرح باطل: شادی هیجانی که به سبب مخالفت با حق در اشخاص ایجاد می شود. از این فرح به فرح کاذب نیز یاد می شود. خدا درباره فرح باطل می فرماید: ذَلِکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا کُنْتُمْ تَمْرَحُونَ؛ این عقوبت به سبب آن است که در زمین به ناروا شادى و سرمستى می کردید و بدان سبب است که سخت به خود مى ‏نازیدید. (غافر، آیه 75) خداوند این گونه شادزیان را دوست نمی دارد؛ چنان که فرح باطل قارون را ناپسند می دارد و می فرماید: إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَیْهِمْ وَآتَیْنَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ؛ قارون از قوم موسى بود و بر آنان ستم کرد و از گنجینه ‏ها آن قدر به او داده بودیم که کلیدهاى آنها بر گروه نیرومندى سنگین مى ‏آمد آنگاه که قوم وى بدو گفتند شادى مکن که خدا شادى‏ کنندگان را دوست نمى دارد. (قصص، آیه ۷۶) در جایی دیگر می فرماید: وَإِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِهَا؛ اگر به شما مومنان گزندى رسد بدان شاد و فرحناک مى ‏شوند.(آل عمران، آیه 120؛ توبه، آیه 50) و به مومنان نیز نسبت به این فرح هشدار می دهد و می فرماید: لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِمَا أَتَوْا؛ البته گمان مبر کسانى که بدانچه کرده‏ اند شادمانى مى کنند.(آل عمران، آیه 188) اصولا این افراد به تعبیر قرآن «وَیُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِمَا لَمْ یَفْعَلُوا؛ و دوست دارند به آنچه نکرده‏ اند مورد ستایش قرار گیرند».(همان) کسانی که نگاه حزبی و جناحی به مسایل دارند، این گونه گرفتار فرح باطل می شوند: کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ؛ هر حزبى بدانچه پیش آنهاست فرحناک و دلخوش شدند.(روم، آیه 30؛ مومنون، آیه 53)

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢ امرداد ،۱۳٩٦ - خلیل منصوری

درجات ایمان و تقوا و ولایت

امور معنوی درجات و  درکات دارد. به  این معنا که قابل افزایش و کاهش از نظر شدت و ضعف است. البته این شدت و ضعف به گونه ای است که گاه انسان گمان می کند که تنها اشتراک میان آن ها یک اشتراک لفظی همانند اشتراک شیر آب با شیر خوراکی با شیر جنگلی است؛ از این روست که این امور را از امور تشکیکی دانسته و می گویند: فلان  امر دارای مراتب تشکیکی است؛ یعنی چنان تفاوت و فرقی میان مراتب عالی و دانی و مراتب فرادست و فرودست آن است که انسان را به شک می اندازد که این ها اصلا یکی نیستند.

به عنوان نمونه فرق میان نور کرمک شتاب با نور خورشید چنان زیاد است که  انسان به شک می افتد که نور کرمک و خورشید از یک جنس باشد؛ در حالی که چنین است؛ ولی به سبب تفاوت درجات و مراتب است که چنین تشکیکی پدید می آید.

از نظر قرآن، ایمان و تقوا و ولایت و دیگر امور معنوی از امور تشکیکی است که دارای مراتب بسیار متعدد و متنوع است. خداوند درباره تقوا دست کم سه مرتبه را بیان کرده که شامل تقوای عام و تقوای خاص و تقوای اخص است.(مائده، آیه 93)

علم نیز دارای مراتب تشکیکی سه گانه علم الیقین و عین الیقین(تکاثر، آیات 5 و 7) و حق الیقین (واقعه، آیه 95) است. هم چنین خداوند از مراتب تشکیکی ایمان در آیه 93 سوره مائده سخن به میان آورده است و در آیه 2 سوره انفال می فرماید: إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إیماناً؛ هنگامی که آیات قرآن بر ایشان تلاوت می شود ایمان ایشان افزایش یافته و زیاد می شود.

در باره مراتب تشکیکی ولایت نیز می فرماید: لَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَی بَعْضٍ؛ هر آینه برخی از پیامبران را بر برخی دیگر فضلیت و برتری دادیم.(اسراء، آیه 55﴾ و یا می فرماید: تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ؛ آن رسولان برخی را بر برخی دیگر برتری و فضلیت دادیم.(بقره، آیه 253﴾

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٤ تیر ،۱۳٩٦ - خلیل منصوری

رخ خورشید

دست در دامن تو چون که زند بوسه ی من

می نشیند به رخت، سرخی خورشید یمن

چون که بر دار نهنم این سر و دست و بدنم

می رسد آه و فغان از لب مجنون به یمن

چون که بویم بر آن جامه و آن دامن پاک

می شود غرق گنه سبزه بر آن کوه و چمن

دست بر دامن تو می نهدم وان گل ناز

که به طنازی به خواب آمد و گفتش به سمن

عشق بلبل به غزل گفتن و قمری به تران

نم عشقی است که بارد به گلستانی چو من

آه که امروز مرا ترس گنه برده به خواب

ورنه هر شب به سرت بود جنون وار به دمن

گرت آن نام بهشت شد به جهان از پس مرگ

می رود امشب و هر شب به بهشتش که سمن

گسیوی شب بر آن ماه بشد هم چو خسوف

آسمان غرقه گنه شد از این  بوس  و کمن

ماه بر آشفت و شتابان به پس ابری نهان

تا نگویند رخ خورشید به دام است به یمن

درد باشد که فراقش چو مرا برده به خواب

ورنه در کوی دلم هست همو زنده به من

مهرخ بدر تو آن گه چو پس جامه ی خواب

می کشاند به بالین توات، وین دلِ دیوانه من

آه که وقت سحر آمد، بشدش این شب و روز

جایی هم نیست، به تیمار رود این دل من

می روم سوی خدا تا دهدم مزد و جزا

مست و مستم چو دیوانه توست این دل من

22 شهریور 1394

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳٩٤ - خلیل منصوری

شیطان در طواف کعبه دل

دل آدمی، حرم خداوند است. امام صادق(ع) می فرماید: القلب حرم الله فلا تسکن حرم الله غیر الله ؛ دل حرم خداست ، پس در حرم خدا، غیر خدا را ساکن مکن . (بحار الانوار، ج 70، ص 25)

از آن جایی که هر انسانی تنها یک قلب دارد، نمی تواند در این حرم کسی دیگر غیر خدا را راه دهد و محبت غیر او را در آن جا نماید، بلکه باید حریم حرم دل را هماره حفظ کرده تا خداوند در آن سکونت یابد. خداوند خود می فرماید: مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ؛ خداوند براى هیچ مردى در درونش دو دل ننهاده است.(احزاب، آیه 4)

کسی که بر اساس فطرت عمل کرده باشد، با افکار و اعمال نیک و صالح خویش، کاری می کند که این قلب عرش الهی شود و خداوند فرمانروای دل باشد، تا این گونه هیچ کسی بر دل و قلب او وارد نشده و بر آن جا حکومت نکند. از این رو، از همه چیزی به سوی خداوند فرار می کند و اجازه ورود کسی به حریم حرمت خدا را نمی دهد. پس دل مومن عرش الله است؛ چنان که از پیامبر(ص) آمده که فرموده است: " قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ اللَّهِ ".

کعبه دل آدمی چون خانه خدا شد، باید مواظب باشد تا دشمن لباس احرام نپوشد و به فریب حج و طواف به دور خانه دل نگردد و راه نفوذ بدان نیابد.

از آیات قرآنی به دست می آید که شیطان فریب کار و وسوسه گر، هماره دور قلب مومن در طواف است تا راهی برای نفوذ به این کعبه و عرش الهی بیابد. انسان مومن هماره هوشیار و بیدار است و اجازه نمی دهد تا شیاطین با لباس احرام به حریم حرم دل راه پیدا کنند و از غفلت او سوء استفاده کرده و در آن جا رخنه و نفوذ کنند. از این رو، هماره با ذکر الهی و تذکر و یاد خداوند تیرهایی را به سوی شیطان می فرستد تا به حریم حرم دل نزدیک نشود و هر گاه به حریم نزدیک شد و با آن تماسی گرفت همانند سیم های خاردار هشدار دهنده و سینسورهایش عمل می کند و با زمزمه یاد خداوند دشمن را از تماسی که گرفته پشیمان می کند و دور می سازد. خداوند هوشیار مومن می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ؛ در حقیقت، کسانى که از خدا پروا دارند، چون وسوسه‏اى از جانب شیطان بدیشان رسد و دورزننده و طواف گری از شیطان تماسی داشته باشد، بی درنگ خدا را به یاد آورند و آن گاه و به ناگاه بینا و بصیر شوند.(اعراف، 201)

انسان های متقی و مومن هماره بیدار هستند و با ذکر الله در اطمینان و امنیت قرار می گیرند (رعد، آیه 28)؛ اما انسان های غیر متقی در دام شیطان می افتند و شیطان می آید و در خانه دل آنان جا می گیرد و تخم می گذارد و بچه به دنیا می آورد و آن را پرورش می دهد؛ چنان که امام علی(ع) در خطبه 7 نهج البلاغه فرمود و سپس این فرد تا جایی شیطانی می شود که دیگر دل و قلب او می شود قلب و دل شیطان و هم چنین اختیار دار و همکاره او شیطان می شود. این گونه است که شیطان با زبان این ها حرف می زند و با چشم اینان نگاه می کند و اینان گمان می کنند خودشان حرف می زنند  و فکر می کنند و نظر می نمایند؛ در حالی که شیطان است که این کارها را با ابزارهای شناختی و ادراکی آنان انجام می دهد. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ؛ پس با چشمان آنان می نگرد و با زبان اینان سخن می گوید.(همان)

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳٩٤ - خلیل منصوری

شرح ماجرا

در هوای کوی تو، تا صبحدم من چهچه ها کردم

از تمنای لبت با بال دل، سیر در هوا کردم

چو شب به شهر خاطره شد این مسافر غریب

با بوسه ای در بسترت، یاد خاطره ها کردم

به یاد آن شب خاطره ساز و لب گلگونت

هزار پنجره دلم را ز غم و غصه ها وا کردم

شبی که پر شده بـودم ز غصه های غریب

دل به تو دادم و بوسه ای ز لبت جدا کردم

دست در دامن هر کس نزند عاشقی چو من

چو دل به عشوه تو داده و دیگران رها کردم

هر شب که می رسد ز نو دارد هوای دلم

به خواب توات هم چنان شرح ماجرا کردم

در کوچه تنهایی بارها با عکس آن شبت

در پی ات دویدم و هی هی صدا کردم

به عکس رخت در این تصویر قلب خودم

به گلرخت هی بوسه فرستادم و صفا کردم

چه دردها را نشسته نشستم در کنار جام تو

در میان فاصله ها، غریبانه ها  جدا کردم

هر شب چو دوباره بیامد این دلم به کوی شما

همزمان گره بر باد زدم و قصه با هوا کردم

لب به لب دادم و زان کام  دلت هر زمان 

دل سوخته را شب به شاهد و جام بلا کردم

چراغ دیده چون بر افروختم ز لبخند چشم

دل سوخته را به کوچه ات، جام جان نما کردم

هزار پله فراتر ز حصار زمان برفت این دلم

چو دست بر آن گسیوان سیاه ، به سایه ها کردم

در میان این شب های دیجور و سیاه ز غمت

همه شب لب به تمنا گشوده و دست به دعا کردم

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳٩٤ - خلیل منصوری

وصل دلبر

گر تو را در خانه اش شمع وجود در باد نیست

وصل دلبر در شب مهتابی اش در یاد نیست

چون همه گل در جوار بلبلان عشوه کنم

وین تمنا واگذارم، شمس وی بر باد نیست

این بلا را از «بلی گفتن» به جان بخریده ام

من همه عمرم به یاد تو، تو را در یاد نیست

از «اَلَست» جام بلا بر تن همی پوشیده ام

ناله هایم در شب دیجور یکی بی داد نیست

گر شود ناله همه بوستان ز مرغ داستان

گل شود پرپر اگر با تو نباشد یاد نیست

مَردم چشم تو را اسپند بر چشمان نظر

می پرد از آتش رویت اگر بر باد نیست

می روم خانه به خانه از پس یاران تو

دوست دارم با تو باشم گر تو را آزاد نیست

من همه در بند آن دلبر یکی بیدار باش

تا شوم در جان تو گر آن دلت هم شاد نیست

در جوار وصل تو لب می نهم بر جام زهر

تا کَشم این تن به آن خانه اگر دلشاد نیست

کوه به کویت می روم از جمع مستان شما

چون که حیران شد دلم در خانه ات هم یاد نیست

در طواف کعبه ات هفت شوط را دامن کشان

آخرت لبیک ما را ، پاسخت یک داد نیست

17 شهریور 1394

کوچه

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳٩٤ - خلیل منصوری

اشعار مسجد آدینه جواهرده

اشعار مسجد آدینه جواهرده

مسجد آدینه جواهرده رامسر، حکایت تاریخ نیست، بلکه هویت تاریخی ماست. پیامبرش نیز می کوشید تا نه تنها از تاریخ دین حنیف بگوید بلکه از اجداد پاکش تا ابراهیم(ع) سخن به میان آورد. از این روست که تاریخ را به عنوان هویت شناسی افزون بر پندآموزی و عبرت گیری مطرح می کند و خود نیز کنجکاوانه به تاریخ زندگانی اجدادش می نگرد.

چنین چیزی در هر آدمی در زمانی رشد می کند و در نوجوانی و جوانی شکوفایی می گردد ؛ زیرا هویت یابی در این دوران، جوشش درون و نیز جان و روان است.

روزی در بهاری در جورده (جواهرده یا جواهر شهر کنونی) به مسجد آدینه رفتم. شیخ بزرگوار سید ابراهیم ابراهیمیان معروف به پیشنماز که خود دانای روزگار ما بود، در آن جا بود. هوای بهاری و سرد ما را به سمت بخاری هیزمی کشاند که شعله های سرخ و گر گرفته اش تن را جلا و و روان را آرامش می داد. وقتی داخل مسجد می شدیم گرما هری در صورتمان می ریخت و گونه هایمان را سرخ می کرد چنان که سرمای بیرون با سرمای شدیدش این گونه می کرد.

سید پیشنماز تولیت مسجد را به عهده داشت و با محدوده سازی و دیوار کشی با بلوک های سیمانی تلاش می کرد تا از تجاوز بیش تر به حریم مسجد مقدس و تاریخی آدینه جواهرده بکاهد. هنوز ما را به نام تاریخی می شناخت" شل آقاجان مشهدی رضا وچه؛ یعنی پسر مشهدی رضا پسر آقاجان شل آقاخانی". این بدان معنا بود که تیر و طائفه ما را به خوبی می شناخت.

گفت و گو از مسجد و برخی از تجاوزات بود. سید می گفت: کربلای محمد تقی شل آقاخانی عمویت قدر مسجد را ندانست و حرمت تولیت را نگه نداشت و موقوفات آن را به تکاهل و تساهل از دست داد. زمین های موقوفی مسجد چند برابر فضای کنونی آن است و مردم به سال های دهه پنجاه خورشیدی بسیاری از این زمین های مسجد را گرفتند و در زمین موقوفه ساخت و ساز کردند.

آن سال ها خیلی تلاش کردم تا به هر شکلی شده پولی جمع کنم و دیوار کشی کنم تا از زمین ها کم تر به تجاوز کم شود. پیش از این به کربلای محمد تقی گفته بودم ولی کاری نکرد. تا این که گفته می خواهم پیش آیت الله بروجردی بروم و تولیت را به کسی دیگر واگذار کنم. با وی به قم رفتم و آقای بروجردی به وی گفت : خودتان به طور طبیعی تولیت را باید داشته باشید، چون شما متولی موقوفات هستید و وقف نامه به نام شماست که از پدر به پسر بزرگ تر می رسد. ولی عمویت نپذیرفت و گفت می خواهم به شما واگذار کنم تا به هرکسی که صلاح می دانید بدهید. این گونه شد که متولی مسجد شدم.(بعدها از عمویم سوال کردم سخن سید را تایید کرد)

به هر حال از زمان شل شریف این خاندان شما بودند که متولی مسجد باستانی و تاریخی و مقدس آدینه بودند ولی این گونه من مسئولیت را به عهده گرفتم.

سپس سید گفت: "شل شریف" خود مجتهدی به نام و دانشمندی بزرگ بود. وی افزون بر مال و ثروت، از علم و دانشی بسیار نیز برخوردار بود. شل شریف که نیا و جد بزرگوار شما خاندان شل آقاخانی های رامسر و تنکابن است، این مسجد را در دوره صفوی بازسازی کرد، چنان که در اشعار همین ستون ها این معنا بیان شده است. علت بازسازی مسجد از آن رو بوده که بهمنی ویرانگر چنان که در افواه مردم و نیاکانم است و یا زمین لرزه ای ویرانگر چنان که در اشعار ستون آمده بود ، مسجد به کلی نابود شد و ویران گردید. البته بارها سخن از سقوط بهمن به میان آمده است و شاید آن بازسازی بر پایه زلزله غیر از بازسازی های دیگری است که به علت بهمن رخ داده است. 

سید سپس با اشاره به نوشته ها و اشعار روی ستون چوبی سقف گفت: اشعاری در وصف این ویرانی و بازسازی در دوره صفوی سروده شده که هنوز باقی است. از وی خواستم به سبب آن که به خطوط آن آشنایی ندارم، برایم آن اشعار را به خط مبارک خود مکتوب کند. وی با دستان خویش این اشعار را بر روی کاغذی نوشت.

ناگفته نماند که مسجد آدینه در اثر بی مبالاتی و آتش افروزی بیش از اندازه بخاری هیزمی وسط مسجد یا به صاعقه ای که به درخت مجاور آن برخورد کرده بود بنا بر قولی، در حادثه تاثیربرانگیز از میان رفت و سوخت و به جای آن مسجد به سبک و سیاق امروزی با سیمان و بلوک و آهن ساخته شد. اما آن اشعار:

بنام  خدای  علیم   و      قدیم                   به مسجد تزلزل  بطین بپا شد

بنوعی    بلرزید  زمین   خیال                    تو گفتی مگر که قیامت بپا شد

بنای  مساجد  مَشاهد  همه                   از این شور صَدمه بمثل هوا شد

ز  بهر  بنای   چنین  مسجدی                  مُدرّس چو باعث بصدق صفا شد

شریفا  جهان  علوم  و    کمال                مُتوّل  موفق به هر دو سرا   شد

محیط   فضائل   سپهر     هنر                  علیم   قواعد    غمام  زکا   شد

بنا کرد  بلطف  خدای    جهان                 باندک زمانی چنین  با  ضِیا  شد

چه عالی بنایی ز رای  شریف                 گروهی ملک را در او  التجا  شد

گذرگاه  خضر  و  مقام   مسیح                از این تا قیامت ز فضل خدا  شد

تبارک تعالی چه مسجد که گویی            چو کعبه مُعظم  مُبارک بنا  شد

خلایق نمودند بسی سعی خیری           خداوند بلطفش از ایشان رضا شد

بگفتم نمایم  چو  از  بهر    تاریخ             خیالی امینی خِرَد  بر  ملا   شد

بگفتا " سلیمان " چرا تو غمینی             تو را هم مددکار حامی خدا  شد

ببین  و  بسنجش  بتاریخ  او                  ز  روی  معما  نکاتش  ادا   شد

تامّل نما  و  بگو  از  سر  فیض               مکان  عبادت  محل  دعا   شد.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳٩٤ - خلیل منصوری

تعلق و متعلق

در آیات قرآنی دنیا مورد تمجید و ستایش قرار گرفته است؛ زیرا نظام احسن الهی است و هر آن چه دنیا ظرفیت داشت خداوند از نیکویی ها در آن قرار داده است؛ آن چه در قرآن مورد سرزنش است، حب الدنیا و دوستی آن است. این که انسان دل به این دنیا ببندد و در دام آن افتد و زینت هایی که برای دنیا است، انسان برای خود بداند و به آن دلبسته شود.

پس آن چه مذموم و ناپسند است، دلبستگی به دنیا است. نه خود دنیا. به سخن دیگر، خود متعلق چیزی بدی نیست و اصولا انسان در زندگی نیازمند این گونه متعلقات است؛ آن چه مذموم و ناپسند است تعلق به متعلق است و این که تعلقات آدمی را به بند کشد.

البته برخی ممکن است حتی متعلقاتی نداشته باشند، ولی تعلق خاطر داشته باشند. ما گاهی اوقات چیزی را در اختیار نداریم، ولی به آن تعلق خاطر داشته و به آن چیز نداشته محبت داریم به طوری که همه فکر و ذهن ما را به خود مشغول می کند. آن چه انسان را بدبخت می کند همین تعلق خاطر و دوست داشتن چیزی یعنی حب الشی است که آدمی را کر و کور می کند: حب الشی اعمی و اصم.

همین حب الشی و تعلقات خاطر و دلبستگی هاست که آدمی را حتی پس از مرگ اذیت می کند؛ زیرا در دوزخ که متعلقات دنیوی با او نیست، اما این تعلق خاطر است که او را از درون می سوزاند. برخی ممکن است در ظاهر چیزی نداشته باشند و متعلقی در اختیار آنان نباشد، اما گرفتار تعلق خاطر هستند.

عارف و درویشی با هم دوست بودند. عارف بسیار ثروتمند بود اما درویش از مال دنیا فقط یک کشکول داشت و همواره بخاطر همان بر روی زاهد بودن خود تاکید می کرد.

روزی درویش مهمان دوستش بود خواست تا باز زهد خود را مطرح کند. به عارف گفت حاضری همین الان از همه ثروت خود دست بشویی و با من به یک معبد بیایی تا فقط به عبادت و ترک دنیا بپردازیم؟

عارف گفت البته..بیا همین الان برویم. درویش شگفت زده شد و باور نمی کرد به همین دلیل گفت: یعنی از این همه ثروت و کاخ خود جدا می شوی؟

 عارف گفت: بله ! اگر آماده هستی برویم.

هردو به راه افتادند در بین راه ناگهان درویش گفت: ای وای!...کشکول را جا گذاشتم.

عارف گفت: دوست عزیز! دیدی هنوز در زندگی دلبستگی داری...داشتن مهم نیست. هرچه بیشتر ثروت داشته باشی بهتر است. مهم دل نبستن است و تو نتوانستی حتی از یک کشکول دل بکنی.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٤ شهریور ،۱۳٩٤ - خلیل منصوری

آمرزش بی توبه

خداوند در آیه 3 سوره غافر می فرماید: غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِیدِ الْعِقَابِ ذِی الطَّوْلِ ؛ آمرزشگر گناه و پذیرنده توبه سخت مجازات کننده صاحب طول و نعمت.

از این آیه به دست می آید خداوند حتی پیش از آن که شخص توبه کند از گناهش می گذرد و آن را می بخشد، پس اگر توبه ای هم در کار باشد، به طریق اولویت گناه را می بخشد و از گناهکار در می گذرد.

البته از آیه 48 سوره نساء به دست می آید که خداوند بدون توبه از همه گناهان نمی گذرد، بلکه تنها از گناهانی می گذرد که به شرک و کفر بستگی نداشته باشد؛ زیرا خداوند از شرک و کفر نمی گذرد: إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِکَ لِمَن یَشَاءُ؛ خداوند از این که به وی شرک بورزند در نمی گذرد و پایین تر از شرک را برای هر کسی که بخواهد می بخشد.

پس آمرزش بی توبه شامل همه گناهان جز شرک و کفر می شود و خداوند از گناه هر کسی که بخواهد در می گذرد. بنابراین می توان گفت که فی الجمله گناه بی توبه نیز بخشیده می شود ولی این بالجمله نیست یعنی همه گناهان این گونه نیست بلکه شرک از جمله گناهانی است که بدون توبه بخشیده نخواهد شد، اما اگر شخص توبه گناه خداوند حتی از کفر و شرک وی نیز در می گذرد.

البته باید توجه داشت که خداوند با قیدی که آورده و فرموده است: لِمَن یَشَاءُ؛ هر کسی را بخواهد، به آدمی هشدار می دهد که معلوم نیست جزو کسانی باشد که بدون توبه گناهانش آمرزیده می شود، پس بهتر است که گناه نکند چون معلوم نیست که آمرزش یا توبه ای انجام گیرد و دیگر آن که توبه کند، زیرا معلوم نیست که جزو کسانی باشد که بی توبه گناهش آمرزیده می شود.

افزون بر این ها آن که مشیت الهی بی حکمت و مصلحت نیست و این گونه نیست که هر وسیله ای بتواند مشیت الهی را تغییر دهد؛ چرا که اگر حکمت و مشیت الهی به چیزی تعلق گرفت وسایل هر چه باشد موجب تغییر آن نمی شود؛ زیرا امام سجاد(ع) می فرماید: یَا مَنْ لَا تُبَدِّلُ حِکْمَتَهُ الْوَسَائِلُ؛ ای کسی حکمتش را وسایل تغییر نمی دهد و تبدیل نمی کند.(صحیفه ی سجادیه، دعای 13)

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳٩٤ - خلیل منصوری

وصل تمام

بهشت را بهشته ام،  در کوی تو فرشته ام

در جام بزم ساقیت، آن شاهد بنشسته ام

وصل تو جویم هر زمان، در پرتو انوارتان

پرواز را در اوج وصل، با مرگ، من سر رشته ام

من می شوم زنبور عشق، تو می شوی بر من مَلِک

در بزم و رزم عاشقی، جانم فدایت گشته ام

هر دم ببوسم آن رخت، در شب بجوییم مهرخت

گر شرح باشد این تنم ، جون شهرخ گل شِفته ام

تا کی بمانم در فراق، اشکی بریزد دیدگان

هِجر تو کُشته دیدگان ، بر مهر تو دل زنده ام

آمد زمان وصل تو ، دُردی کَشم در بَزم تو

امروز به جان تو صنم! محو فنایت گشته ام

در بستر خونین من، شهد شراب سرخ بین

از هر دری آمد کنون، شاهد به بستر خُفته ام

گر تَنگ آید آن دلم، شیون چو تاری بر زنم

زخمه مزن بر آن  تنم، چون دل به مهرت بسته ام

کاوس را طاوس منم، بر بام تو مهرخ منم

اما میان دست تو، چون دانه آن رشته ام

از کوی و برزن ناله ها، هر دم بیاید بارها

کُشته فتاده بر زمین، از عشوه آن خسته ام

گویی به شب شد آن فراق، وقت مناجات و دعا

یک دم چو رفتم بر سرت، از هوشیاری جَسته ام

آواز من هر شب شود، هم چو به نغمه داستان

چون می نوازد بر تنم، زخمه به تارت بسته ام

هر که تو را دلبسته است از زخم تن در بستر است

چون ذلتم از پیش توست، در جامه ات من رسته ام

آن کس تو را اشرف شدست، مدح و ثنایت می دهد

جام کرامت می دهی، من که به تو وابسته ام

روزم بشد اینک تمام، وقتش بیامد جان به جان

وصلی دهد امشب مرا، چون دل به تو بر بسته ام

وصل تمامم دست دهد، وقتی به دامت من رسم

روزم به رستگاری رسد، چون که ز غیران رسته ام

5 شهریور

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٩ شهریور ،۱۳٩٤ - خلیل منصوری