پرستو parastoo

 

زمانی برای عذرخواهی

عذرخواهی زمانی انجام می گیرد که شخص اشتباه و خطا  وگناهش را پذیرفته باشد  و بخواهد برای جبران آن کاری را انجام دهد. پس در عذر خواهی اموری را می توان دریافت که شامل: 1. پذیرش اشتباه و خطا و گناه؛ 2. اقرار و اظهار آن؛ 3. تلاش و کوشش برای جبران آن می شود.

البته عذرخواهی زمانی پذیرفته است که کار از کار نگذشته باشد و بتوان آن اشتباه و خطا  و گناه را جبران کرد. به عنوان نمونه اگر کسی پیش از مرگ گناهی کرد و به پیشگاه خداوند رفته و عذر و پوزش خواسته و توبه و انابه و استغفار کرده به طور طبیعی چون در دنیا می توان جبران مافات کرد، عذرش پذیرفته است؛ اما اگر در شرایط احتضار و مرگ باشد و همانند فرعون در حال غرق شدن، دیگر عذرش پذیرفته نیست. خداوند درباره فرعون می فرماید: وَجَٰاوَزْنَا بِبَنِىٓ إِسْرَٰٓاءِیلَ ٱلْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُۥ بَغْیًۭا وَعَدْوًا  حَتَّىٰٓ إِذَآ أَدْرَکَهُ ٱلْغَرَقُ قَالَ ءَامَنتُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱلَّذِىٓ ءَامَنَتْ بِهِۦ بَنُوٓا۟ إِسْرَٰٓاءِیلَ وَأَنَا۠ مِنَ ٱلْمُسْلِمِینَ؛ ءَآلْـَٰٔانَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَکُنتَ مِنَ ٱلْمُفْسِدِینَ؛ و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم، پس فرعون و سپاهیانش از روى ستم و تجاوز، آنان را دنبال کردند، تا وقتى که در شُرف غرق شدن قرار گرفت، گفت: «ایمان آوردم که هیچ معبودى جز آنکه فرزندان اسرائیل به او گرویده‌اند، نیست، و من از تسلیم‌شدگانم.» اکنون؟ در حالى که پیش از این نافرمانى مى‌کردى و از تباهکاران بودى؟(یونس، آیات 90 و 91)

 خداوند در قرآن به یک قاعده کلی درباره عذرخواهی و زمان آن اشاره داشته و  می فرماید: وَلَیْسَتِ ٱلتَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ ٱلسَّیِّـَٔاتِ حَتَّىٰٓ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ ٱلْمَوْتُ قَالَ إِنِّى تُبْتُ ٱلْـَٰٔانَ وَلَا ٱلَّذِینَ یَمُوتُونَ وَهُمْ کُفَّارٌ  أُو۟لَٰٓئِکَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًۭا إِنَّمَا ٱلتَّوْبَةُ عَلَى ٱللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ ٱلسُّوٓءَ بِجَهَٰالَةٍۢ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیبٍۢ فَأُو۟لَٰٓئِکَ یَتُوبُ ٱللَّهُ عَلَیْهِمْ وَکَانَ ٱللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًۭا؛ توبه، نزد خداوند، تنها براى کسانى است که از روى نادانى مرتکب گناه مى‌شوند، سپس به زودى توبه مى‌کنند؛ اینانند که خدا توبه‌شان را مى‌پذیرد، و خداوند داناى حکیم است.و توبه کسانى که گناه مى‌کنند، تا وقتى که مرگ یکى از ایشان دررسد، مى‌گوید: «اکنون توبه کردم»، پذیرفته نیست؛ و [نیز توبه‌] کسانى که در حال کفر مى‌میرند، پذیرفته نخواهد بود، آنانند که برایشان عذابى دردناک آماده کرده‌ایم.(نساء، آیات 17 و 18)

بر همین اساس در جایی دیگر با اشاره به روز قیامت که دیگر جایی برای بازگشت و بازسازی و جبران مافات نیست، به عذرخواهی برخی اشاره کرده و می فرماید: فَیَوْمَئِذٍۢ لَّا یَنفَعُ ٱلَّذِینَ ظَلَمُوا۟ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ؛ و در چنین روزى، [دیگر] پوزش آنان که ستم کرده‌اند سود نمى‌بخشد، و بازگشت به سوى حق از آنان خواسته نمى‌شود.(روم، آیه 57)

واژه « یُسْتَعْتَبُونَ» از ریشه «عتب» گرفته شده است. عتبه به درگاهی خانه و هر یک از پله های خانه گفته می شود. در سابق چون عذرخواهان به درگاهی خانه آمده و روی سکو و پله درگاهی خانه می نشستند تا رضایت و خشنودی شخص صاحب خانه را بگیرند و این گونه عذر خواهی کنند، به این عمل استعتاب می گفتند. البته عتاب و سرزنش نیز از همین ریشه است؛ زیرا راه سخت و پله پله ای را عتبه می گفتند و کسی که سرزنش می شد گویی از پله ها و راهی سخت رفته است. به هر حال استعتاب و عذرخواهی و پوزش خواهی تا زمانی که بتوان جبران کرد شدنی است و گرنه شخص نمی تواند با عذرخواهی کاری پیش برد؛ چنان که در هنگام احتضار و در قیامت چنین چیزی شدنی نیست.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱ شهریور ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

خودشناسی و دیگرشناسی

بسیاری از مردم می خواهند بدانند چگونه آدمی هستند. البته هر کسی خودش را بهتر از دیگری می شناسد و به تعبیر قرآن: الانسان علی نفسه بصیره؛ انسان به نفس خود بصیرت دارد.(قیامت، آیه 14) با این همه دوست دارد درباره ژرفای شخصیتی خود آگاه شود و بداند آدمی خیری است یا شری و به یک معنا عاقبت به خیر می شود، یا نمی شود؟

در روایات اسلامی درباره خودشناسی از راه نشانه شناسی روایاتی است که می تواند به انسان در باره خودشناسی و معرفت نفس و شخصیت خویش و حتی عاقبت به خیری و یا عاقبت به شری او اطلاعاتی دهد. جابر الجعفی می گوید: أبی جعفر (علیه السلام) قال: إذا أردت أن تعلم أن فیک خیرا فانظرإلى قلبک، فإن کان یحب أهل طاعة الله ویبغض أهل معصیته ففیک خیر والله یحبک وإن کان یبغض أهل طاعة الله ویحب أهل معصیته فلیس فیک خیر والله یبغضک، والمرء مع من أحب؛ امام باقر(ع) فرمود: هرگاه خواستی بدانی در تو خیر هست یا نه، پس به قلب خود بنگر! اگر دیدی اهل طاعت و دوستان خدا را دوست داری و اهل معصیت و دشمنان خدا را دشمن می داری بدان که در تو خیری هست و خدا تو را دوست دارد.» (وافیَ، ص۹۰)

پس انسان با نگاهی به محبوب و مبغوض خودش می تواند عاقبت به خیری خودش را نیز به دست آورد؛ زیرا در روایات است که ایمان چیزی جز حب و بغض نیست؛ یعنی محبت به اطاعت و دوستان خدا و دشمنی نسبت به معصیت و دشمنان معصیت کار خدا: هل الایمان الا الحب و البغض.

اما درباره دیگرشناسی از راه نشانه ها روایاتی چندی است. از جمله مهم ترین روش شناخت محبت و دشمنی دیگران درباره خود، مراجعه به قلب خودت است. امام باقر(ع) می فرماید: اِعرِفِ المَوَدَّةَ فی قَلبِ أخیکَ بِما لَهُ فی قَلبِکَ؛ مودت خود در قلب بردارت را از آن چه در خودت نسبت به او داری بشناس.(تحف العقول : ص 295) امیرالمومنین امام علی (ع) می فرماید: سَلُوا القُلوبَ عَنِ المَوَدّاتِ ؛ فَإِنَّها شَواهِدُ لا تَقبَلُ الرُّشا؛ درباره دوستی و محبت دیگران از دلها بپرسدید؛ زیرا قلوب شاهدانی هستند که رشوه نمی پذیرند.(غرر الحکم : 5641 ؛ شرح نهج البلاغة : ج 20، ص 332 ، حدیث 805.)

الحسن بن الجهم می گوید: سَأَلتُ الرِّضا علیه السّلام فَقُلتُ لَهُ :. .. جُعِلتُ فِداکَ ، أشتَهی أن أعلَمَ کَیفَ أنَا عِندَکَ ؟ قالَ : اُنظُر کَیفَ أنَا عِندَکَ؛ از امام رضا(ع) پرسیدم و به ایشان گفتم: فدایت شوم. دوست می دارم بدانم که من در نزد شما چگونه ام؟ حضرت فرمود: ببین من نزد تو چگونه ام.(عیون أخبار الرضا علیه السّلام : ج 2 ، ص 50 ، حدیث 192)

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

سرزنش بی جا

در آموزه های وحیانی قرآن، برای نفس انسانی حالاتی را بیان کرده که از جمله آن ها حالت ملامت گری نفس است. ملامت گری به معنای سرزنش کردن، زمانی از سوی نفس انجام می گیرد که نفس انسانی بر فطرت خود باقی مانده باشد و وقتی افکار و اعمالی به او عرضه می شود، در مقام قضاوت و داوری، به سنجش آن نشسته و بر اساس معیارها و شاخص های الهی درونی و فطری به ارزشی و ضد ارزشی بودن آن فکر و عمل رای می دهد. پس اگر آن را موافق معیارها دید تایید کرده و نشانه های سرور قلبی و ظاهری در دل و چهره شخص آشکار می شود و نوعی رضایت مندی و خشنودی و احساس سرور در وی پدید می آید، اما اگر آن را موافق شاخص های فطری خود نیافت، به سرزنش و ملامت می پردازد که در اصطلاح امروزی از آن به وجدان بیدار یاد می کنند که بهترین داور است.

همین نفس لوامه و سرزنش گر و وجدان بیدار است که مرتکب گناهان به ویژه مجرمان را چنان آزار می دهد تا برای رهایی از فشار سهمگین سرزنش های نفس لوامه خود را معرفی کرده و مجازات را بپذیرد؛ چنان که دیده شده که قاتلی به سبب همین فشار به پلیس و دادگاه رفته  واقرار به جنایت کرده تا با مجازات خویش را از فشار برهاند. خداوند به این حالت نفس انسانی سوگند خورده و می فرماید: و لا اقسم بالنفس اللوامه؛ سوگند به نفس سرزنشگر.(قیامت، آیه 2)

اما نفس لوامه گاه از سرزنش خود به سرزنش دیگران نیز رو می آورد. این عمل اگر در قالب امر به معروف و نهی از منکر و در حد متعادل و متعارف باشد، بسیار خوب و سازنده در امور اجتماعی و گسترش هنجارها و حفظ و بقای ارزش ها است؛ اما در بیش تر موارد از حالت تعادل خارج شده و به سرزنش گری افراطی گرایش می یابد. این گونه نه تنها رفتار و کنش مثبتی نخواهد بود، بلکه موجب آسیب جدی فردی و اجتماعی می شود؛ به این معنا که این رویه و کنش اجتماعی نه تنها برای شخص سرزنشگر مفید نیست بلکه در حوزه رفتار اجتماعی نیز موجب درگیری و افزایش تنش ها و گسترش اختلافات می شود. از این روست که زیاده روی در سرزنش و ملامت نتیجه عکس می دهد. از این روست که امام معصوم(ع) می فرماید: «الافراط فی الملاته یشبّ نیران اللجاج؛ زیاده روی در سرزنش کودک، آتش لجاجت را بر می افروزد و او بر کار اشتباه خود اصرار و پا فشاری می ورزد.» (تحف العقول، ص 80)

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٧ امرداد ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

عالم شیعی اندونزیایی مرحوم سید بافقیه

از جمله علمای برجسته شیعه اندونزیایی مرحوم سید عبدالقادر بافقیه است. وی از شخصیت های مهم علمی اندونزیایی بود که با اظهار تشیع و استبصار انفجاری دینی را در این کشور سبب شد تا آن جا که لرزه های این انفجار به خانه های امن وهابیون نیز راه یافت و شماری از ایشان و فرزندانش نیز مستبصر شدند.

فعالیت های علنی ایشان در راستای تبلیغ مذهب اهل بیت(ع) در اندونزی موجب شد تا علمای وهابی به مقابله با ایشان برخیزند و مناظره هایی را با ایشان داشته باشند.

این مناظره ها در شهر بانگری محل اقامت مرحوم سید عبدالقادر با فقیه آغاز شد و پس از مدتی با عقب نشینی محتاطانه علمای سنی مذهب و پیروزی مذهب تشیع خاتمه یافت.

امروز قبر ایشان در منطقه به عنوان یک مامن مستبصران مطرح است و دلباختگان ایشان به زیارت این عالم شیعی می روند و از روح بلند ایشان مدد و یاری می جویند.

منبع : شجره طیبه: کشور اندونزی؛ خلیل منصوری، 1377؛ ص 122 تا 127. به نقل از اولین نشست آشنایی با شخصیت علامه سید حسین حبشی، طلاب اندونزیایی مقیم قم، 1377؛ شماره سند

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

علامه مجاهد سید حسین حسینی حبشی، عالم شیعی اندونزی

علامه سید حسین حسینی حبشی علامه شیعی اندونزیایی

تشیع در اندونزی دیر زمانی نیست که آغاز شده و رشد چند میلیونی داشته است. در این میان نباید نقش عالمان شیعی را در  ایجاد این بستر نادیده گرفت. کسانی که به ریشه ها بازگشتند و با استبصار خویش راه را برای دیگران باز کردند. امروز عالمان برجسته ای در اندونزی هستند که در مراکز علمی و دانشگاهی دارای وجاهت علمی و قانونی و اجتماعی هستند. در این میان نباید نقش برجسته مرحوم علامه مجاهد استاد سید حسین حسینی حبشی را نادیده گرفت. برای شناخت این علامه مجاهد شیعی به سراغ اسناد معتبری می رویم که در جامعه المصطفی العالمیه وجود دارد. آن چه می خوانید برگرفته ای از این اسناد است:

تولد

ایشان در شهر سورابایا که دومین شهر کشور اندونزی است در شرق جزیره جاوه در سال 1921 میلادی برابر با 1342 در یک خانواده دینی از اهل علم و فضل به دنیا آمد. نیای او مانند دیگر سادات اندونزیایی از کشور یمن به این منطقه کوچ کرده و در آن جا سکونت گزیده اند.

نسب و نیای سید حسین الحبشی

نسبت وی با 34 واسطه به امام حسین(ع) می رسد و از نوادگان علی بن جعفر العریضی است که آرامگاه وی در گلزار شهدای قم است. پدرش در خانواده ای پر آوازه و محترم یمنی به نام الحبشی پرورش یافته و ایشان نیز در چنین محیطی رشد و نمو یافته بود. نامبرده در کودکی پدر بزرگوارش را از دست داد، ولی مادر با فداکاری و از خودگذشتگی نگذاشت که کودک کمبود پدر را احساس نماید.

مرگ پدر و تحصیلات اسلامی

او که زنی پرهیزگاربود در پرورش روانی و روحی کودک بسیار تلاش کرد و برای آموزش، وی را به مدرسه دینی به نام «المدرسه الخیریه» در همان شهر فرستاد تا زیر دست استادهای بزرگ شهر که در یمن نزد بزرگان علم دانش آموخته بودند، مراحل آموزشی و پرورشی خود را بگذارند.

تحصیلات در مالزی

مادر گرامی ایشان پس از آن برای ادامه آموزش وی را روانه مالزی کرد. در آن جا نزد چند تن از دانشمندان به نام و برجسته چون «السید علوی الحداد» به تحصیلات خود ادامه داد. این سید پس از مدتی به عنوان مفتی منطقه جوهور برگزیده شده بود. سید الحبشی تحصیلات خود را در «مدرسه العطاس» گذرانده و پس از بازگشت از آن جا در بسیاری از مراکز و مساجد به تبلیغ پرداخت. سخنرانی های وی به سبب تازگی و کششی که داشت در مردم بسیار تاثیر می گذاشت.

مبارزه با تبلیغ مسیحیت

در همین زمان با نفوذ مسیحیت در اندونزی به مقابله برخاست و با بیان انحراف و تحریف در دین مسیحیت به روشنگری نسل جوان و دانشجوی اندونزیایی پرداخت.

جلسات تفسیر قرآن

نامبرده که جلسات هفتگی در مسجد جامع منطقه درباره تفسیر قرآن برپا می کرد، توانایی و قابلیت های خویش را به نمایش گذاشت. در این جلسات انبوه خواهان دانش اسلامی که بیش از هزار نفر بودند گرد هم می آمدند و از بیانات ایشان بهره می بردند. این جلسات تا چند سال پیش از رحلت نامبرده ادامه داشت، ولی به علت آن که در این سال های پایانی به شیعه گری متهم شده بود، جلساتش تعطیل شد.

دوران مبارزه با دولت ، خرافات و زندان

او به سبب شجاعت و هوشیاری دینی بارها با دولتمردان درگیر شد و چند بار نیز به زندان افتاد.

ایشان با پاره ای از باورهای ضد دینی و خرافی به مخالفت پرداخت و این نظریات و اندیشه هایش او را در برابر عالمان دینی نادانی قرار داد که بر آموزه های خرافی تاکید داشتند. یکی از آداب و آیین های زشتی که به عنوان پدیده در اندونزی مطرح بوده و هنوز کماکان ادامه دارد، دست دادن مردان با زنان است. جالب این که پاره ای عالمان اسلامی برجسته ولی نادان و غیر متشرع در عمل با توجیه این که از باب تبرک با آنان دست می دهند به این کار زشت دامن می زدند.

بدتر آن که برخی از این نادانان عالم نما حجاب را یک امر خارج از دین شمرده و آن را از آیین های دوره جاهلیت دانسته و با آن مخالفت ورزیده اند. این گونه بود که این گروه بر بی حجابی زنان مهر تایید می نهادند. نامبرده با شجاعت و صراحت به مقابله به این انحراف پرداخت و به دفاع از حرمت دست دادن و بی حجابی اقدام نمود.

معهد اسلامی بانگیل

سید الحبشی افزون بر فعالیت های تبلیغی اقدام به تاسیس یکی از بزرگ ترین دانشکده های علوم اسلامی نمود. معهد اسلامی بانگیل یک دانشکده اسلامی است که پس از رحلت ایشان زیر نظر فرزندان و به ویژه دامادش آقای سید زاهر یحیی که تحصیل کرده حوزه علمیه قم و جامعه المصطفی العالمیه است به فعالیت خود ادامه می دهد.

سفر به مصر

سید حسین حسینی الحبشی هیچگاه از پژوهش و دانشجویی دست نکشید و از هر فرصتی برای آموزش و پرورش خویش بهره می جست. وی مسافرت های زیادی به کشورهای مختلف کرد. از جمله آن ها می توان به دیدار وی از کشور مصر و دیدار با «سید قطب» اشاره کرد. وی در این مسافرت از جنش وی آگاه و تحت تاثیر نظریات وی قرار گرفت. ایشان با «ابوالحسن الندوی» و «شیخ یوسف القرضاوی» دیدار کرد. پس از این دیدارها وی شماری از شاگردان خود و از جمله یکی از فرزندانش را برای ادامه تحصیل روانه مصر کرد.

دیدار از نجف و مرجعیت شیعی

سید حسین الحبشی در هنگام دیدار از عراق با سید محسن حکیم مرجعیت شیعه در آن زمان دیدار کرده و در این دیدار بود که افق نوینی در برابرش گشوده شد. نامبرده که تا آن زمان چیزی از تشیع نمی دانست در فهم مذهب تلاش کرد و از کتابهایی که در این زمینه نگاشته شده بود، بهره جست. پس از انقلاب اسلامی در ایران وی با امام خمینی(ره) دیدار کرد و اندک اندک به حقانیت مذهب اهل البیت(ع) پی برده و شاگردان ویژه خود را به مطالعه کتابهای امامیه تشویق می کرد.

دوران استبصار و  تقیه

شرایط اجتماعی اندونزی نگذاشت که نامبرده تغییر مذهب خویش را علنی اعلام نماید، ولی در خفا و از باب تقیه رفتار نموده و تنها به اظهار برخی از مسایل بر حق مذهب پرداخته و بر لزوم دوستی و محبت و مودت اهل بیت(ع) پافشاری می نمود. وی در سخنرانی های خود و نیز پاره ای از کتابهای که در سال های پایانی عمر شریفش نگاشت تلاش می کرد تا آرای شیعه را به نحوی در جامعه اندونزی مطرح سازد. از جمله ایشان با رد روایاتی که عصمت و کرامت انبیاء(ع) به ویژه پیامبر گرامی(ص) را مورد انکار قرار می داد، به مقابله با آن پرداخته و و ضمن اثبات عصمت آنان دست به تفسیر سوره «عبس» زد تا بر تفسیر باطلی که در جامعه و در میان اهل سنت رواج داشت، خط بطلان بکشد.

دوران دشمنی ها و انزوا

سخنرانی ها و روشنگری های وی موجب شد تا پاره ای از عالمان اسلامی جاهل و نادان و متحجر به مخالفت با وی بر خیزند و اندک اندک از جامعه منزوی گردد. با این همه دوستی مردم از ایشان کاسته نشد و در هنگام تشییع جنازه نامبرده انبوه مردم که از سراسر اندونزی گرد آمده بودند، علاقه مندی خود را به وی نشان دادند.

سفر به ایران

نامبرده بارها از ایران اسلامی پس از انقلاب اسلامی دیدار کرد و با بزرگان دولتی و کشوری دیدار نمود. ایشان در دیدارهای خویش پشنهاد ایجاد بازار مشترک اسلامی را ارایه نمود که مورد توجه مسئولان وقت قرار گرفت. وی چندین بار نیز با حضرت آیت الله قاضی (ره) دیدار نمود.

تالیفات:

تالیفات ایشان عبارتند:

1. الرد علی کتاب «صورتان متضادان» للندوی بالعربیه. این کتاب به زبانی اندونزیایی است؛

2.الاخوه الاسلامیه بین السنه و الشیعه بالاندونسیه. به زبان اندونزیایی؛

3. لکی لا تکون فتنه بالاندونسیه (این کتاب به زبان اندونزیایی در حقیقت شرح و توضیحی بر بعض احادیث اصول کافی شیخ کلینی رازی است)؛

4. مجموعه الخطب للعیدین؛ به زبان عربی؛

5. تفسیر سوره عبس؛ به زبان عربی؛

6. قاموس الکوثر(عربیه – اندونسیه)؛

7. المذهب فی تحریم المذهب بالاندونسیه؛ به زبان اندونزیایی؛

8. القادیانیه فی الاسلام بالاندونسیه؛ به زبان اندونزیایی.

رحلت:

علامه سید حسین حسینی الحبشی در شب جمعه 2 شعبان 1414 هجری قمری در بانگیل دار فانی را وداع گفت و در دانشکده المعهد الاسلامی به خاک سپرده شد و امروز مرکز علمی و زیارتی شیعیان اندونزی است.

منبع : شجره طیبه: کشور اندونزی؛ خلیل منصوری، 1377؛ ص 122 تا 127. به نقل از اولین نشست آشنایی با شخصیت علامه سید حسین حبشی، طلاب اندونزیایی مقیم قم، 1377؛ شماره سند 1034

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢ تیر ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

رستاخیز هر روزه آدمی

برخی می پرسند که رستاخیز یعنی چه؟ آیا می شود که انسان بمیرد و دوباره به بدن باز گردد. خداوند به انسان چند پاسخ می دهد تا حقیقت مرگ و زندگی و نیز رستاخیز و بعث دوباره مردگان را بفهمد و بپذیرد.

از جمله پاسخ هایی که قرآن می دهد این آیه است: وَهُوَ ٱلَّذِى یَتَوَفَّىٰکُم بِٱلَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِٱلنَّهَارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فِیهِ لِیُقْضَىٰٓ أَجَلٌۭ مُّسَمًّۭى  ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ و اوست کسى که شبانگاه، روح شما را به هنگام خواب‌ مى‌گیرد؛ و آنچه را در روز به دست آورده‌اید مى‌داند؛ سپس شما را در آن بیدار مى‌کند، تا هنگامى معیّن به سر آید؛ آنگاه بازگشت شما به سوى اوست؛ سپس شما را به آنچه انجام مى‌داده‌اید آگاه خواهد کرد.(انعام، آیه 60)

در این آیه بیان شده که خداوند هر روز این عمل مرگ و رستاخیز جان را انجام می دهد و شما هر روزه هنگام خواب می میرید و خداوند نفس شما را به تمام و کمال می گیرد و سپس دوباره هنگام بیداری باز می گرداند. پس هر خواب ما در شب به معنای مرگ و هر بیداری ما هنگام روز به معنای رستاخیز است.

البته تفاوتی میان مرگ و رستاخیز خواب دنیا با رستاخیز اخروی انسان وجود دارد که بازگشت نفس آدمی در آخرت به بدنی است که خودش می سازد و از عناصری دیگر غیر از خاک است؛ زیرا نظام آفرینش پس از قیامت دگرگون می شود(ابراهیم، آیه 48) و دیگر خبری از این عناصر اسفل سافلین(تین، آیه 5) نیست، بلکه عناصری است که اگر بخواهیم آن را توصیف کنیم عناصر نوری و برتری است که در درخشش و تلالو، لولو و مرجان و یاقوت در برابر آن صفر هستند.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

انسان سازنده آخرت

بر اساس آموزه های قرآنی انسان سازنده آخرت است. بر همین اساس این انسان است که با نیات و اعمال نیک و بد خود فضای بهشتی یا دوزخی اش را می سازد. پیامبر(ص) درباره بهشت فرموده است: «ان الجنة قیعان، و ان غراسها سبحان الله، و الحمدلله، و لااله الاالله، و الله اکبر، و لاحول و لاقوة الا بالله؛ بهشت فعلا صحرایی خالی است بی کشت و زراعت، همانا اذکار سبحان الله و الحمدلله و لااله الاالله و الله اکبر و لاحول و لاقوة الا بالله درخت هایی هستند که در اینجا گفته، و در آنجا کاشته می شوند.»(بحارالانوار، ج3، ص90)

در حدیث است که پیامبر اکرم (ص) فرمود: در شب معراج وارد بهشت شدم. فرشتگانی دیدم که بنایی می کنند، خشتی از طلا و خشتی از نقره، و گاهی هم از کار کردن دست می کشند. به ایشان گفتم: چرا گاهی کار می کنید و گاهی از کار دست می کشید؟ پاسخ دادند: تا مصالح بنایی برسد. پرسیدم: مصالحی که می خواهید چیست؟ گفتند: ذکر مؤمن که در دنیا می گوید: «سبحان الله و الحمدلله و لااله الاالله و الله اکبر» هر وقت بگوید ما می سازیم و هر وقت خودداری کند ما نیز خودداری می کنیم.

در حدیث دیگر آمده است که رسول اکرم فرمود: هر کس که بگوید سبحان الله خدا برای او درختی در بهشت می نشاند، و هر کس بگوید الحمدلله خدای برای او درختی در بهشت می نشاند و هر کس بگوید لااله الا الله خدا برای او درختی در بهشت می نشاند و هر کس بگوید الله اکبر خدا برای او درختی در بهشت می نشاند. مردی از قریش گفت: پس درختان ما در بهشت بسیار است. حضرت فرمودند: بلی، ولی مواظب باشید که آتشی نفرستید که آنها را بسوزاند.( منهج الصادقین، ج 1 ، ص 337)

هم چنین هر انسانی همان طوری که بهشت و دوزخ خود را می سازد، شکل و صورت اخروی خودش را نیز می سازد. از این روست که انسان ها در دنیا برای قیامت و آخرت خود صورت هایی را می سازند که چهره خوک و بوزینه در برابرش خیلی زیباتر است. پیامبر(ص) می فرماید: یحشر بعض الناس على صور تحسن عندها القردة و الخنازیر؛ برخی از مردم بر صورت هایی هستند که بوزینه و خوک در در مقابلش نیکوتر است».(علم الیقین ، الفیض کاشانی ،  ج 2  ص 1099) از همین روست که خداوند درباره آنان فرموده است: أُولئِکَ کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ؛ آنان هم چون چارپان بلکه از آنان پست تر و گمراه ترند.(اعراف، آیه 179)

گفتنی است که در دنیا انسان بر اساس وارثت کالبد و صورتی را از والدین و خویشاوندان دور و نزدیک به ارث می برد و صورتش در  اختیار خودش نیست، اما در آخرت چون کالبد از زمین قیامت می روید و هیچ نسبتی میان آدم ها از نظر کالبد و جسم وجود ندارد(مومنون، آیه 101) بنابراین، شکل و صورتی که می گیرد نتیجه اعمال و نیاتی است که در دنیا داشته است. پس همه چیز آخرت از بهشت و دوزخ و شکل و شمایل و کاخ و قصر و آب و آتش و مار و عقرب سازه خود  انسان است. پس کاری کنیم که بهترین ها در قیامت را از آن خود سازیم و به بهترین شکل و شمایل و در برترین  و بهترین جاهای بهشت قرار گیریم.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

معاد بازگشت روان

از نظر قرآن رستاخیز به معنای بازگشت روان و نفس آدمی به کالبد جسمانی است ؛ در حالی که مدتی این روان از کالبد سخت جسمانی جدا افتاده بود.

به سخن دیگر، انسان در فرآیندی به جایی می رسد که انشاء دیگری از طریق نفخ روح  در وی ایجاد می شود و با این نفخ روح انسان، دارای چیزی می شود که از آن به نفس در عربی و روان در فارسی تعبیر می شود.(مومنون، آیه 14؛ حج، آیه 5؛ سجده، آیه 9، شمس، آیه 7)

اما این نفس زمانی این جسم مادی و کالبد خاکی خود را ترک می کند و با جسم برزخی می ماند تا زمانی که دوباره در روز قیامت پس از آن که نظام آفرینش تبدیل یافت و زمینی دیگری جایگزین شد، در آن زمین دیگر، کالبدی برای انسان از زمین می روید و انسان وارد آن کالبد جسمانی زمین اخروی می شود که تفاوت ماهوی با زمین خاکی دنیوی دارد.(ابراهیم، آیه 4؛ نوح، آیه 17)

پس از نظر قرآن معاد برای روان و نفس آدمی است نه برای جسم و کالبد خاکی آدمی، بلکه کالبدی دیگر برای روان است که از عنصر خاک زمین اخروی خواهد بود. پس عود و معاد برای بدن خاکی این زمین دنیوی نیست بلکه برای روان و نفس آدمی است. از آن جایی که این عود و بازگشت روان و نفس به تن و جسم در قیامت رخ می دهد، به آن اصطلاحا معاد گفته می شود.

پس انسان به همین زمین در آخرت باز نمی گردد، بلکه به زمین اخروی می رود و در آن جا روان و نفس در کالبد جسمانی قرار می گیرد که در آخرت برایش آماده می شود.

این در حالی است که کافران گمان می کردند که مراد از معاد، همان بازگشت و عود الی الدنیا است. از این رو، می گفتند: فَأْتُوا بِآبَائِنَا إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ؛ اگر راست می گویید پدران ما را بیاورید و بازگردانید.

البته برخی دیگر از کافران گمان می کردند که خداوند قادر به عود در دنیا نیست، در پاسخ به این دسته نیز خداوند با بیان عود و رستاخیز بذر مرده و گیاه و درخت خوابیده ، این قدرت و توانایی خود حتی در عود به دنیا را نشان می دهد.

به سخن دیگر، اگر مراد «عود به دنیا» است ، خداوند قادر به آن  است چنان که رستاخیز گیاه نمونه ای از آن است و هم چنین عود برخی از افراد مانند عزیر و اصحاب کهف و پرندگان حضرت ابراهیم(ع) نمونه های آن است. البته خداوند این کار را نمی خواهد انجام دهد، بلکه می خواهد آخرت و نظام دیگری بسازد.

اما اگر عود به آخرت باشد، مراد این نیست که همین بدن خاکی را در آخرت دوباره ایجاد می شود و نفس و روان به آن باز می گردد، بلکه همین نفس و روان آدمی در بدن و کالبدی از زمین اخروی وارد می شود که خود ساخته خود انسان است؛ زیرا هر چیزی در آخرت سازه خود انسان است حتی بدن و کالبدی که می سازد.

به هر حال، باید گفت: عود الی الدنیا برای طبیعت و بدن شدنی است که اتفاق می افتد ولی هدف خداوند در مساله معاد و رستاخیز نیست، زیرا با حکمت الهی عود به دنیا معنایی ندارد؛ ؛ اما عود فی الاخره و بازگشت در آخرت مربوط به بازگشت روان به کالبد جسمانی است ؛ زیرا اولا آن که می میرد تن است نه روان؛ و دیگر آن که روان به جهانی دیگر رفته در حالی که نمرده است و عود آن نیز به همین دنیایی که تبدیل یافته و دیگر وجود ندارد، بی معنا است؛ زیرا در قیامت هم دنیایی نیست تا به آن عود کند.

از نظر قرآن ، انسان در عالم برزخ که با قبر شروع می شود، همانند خوابیده است، که کالبد مادی خاکی ندارد، هر چند که با جسم و کالبد برزخی همراه است. از این روست که در روایات از عالم برزخ و در آیات قرآنی به عنوان مرقد و خوابگاه و آرامستان تعبیر شده است.(یس، آیه 52) و در روایت است که وقتی تلقین و سوال فرشتگان انجام شد به او گفته می شود: «نَمْ قَرِیرَ الْعَیْن‌؛ در خوابگاهت آرام بخواب»(کافی، ج 3، ص 232) پس همان طوری که پس از بیداری نفس و روان به کالبد خاکی دنیوی باز می گردد، پس از تبدیل زمین و آغاز قیامت، این روان و نفس خوابیده در قبر و حاضر در عالم برزخ، به کالبد جسمانی خود باز می گردد که از آن به رستاخیز یاد می شود.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

مدیریت هستی با بسم الله

انسان در دنیا باید از اسباب مادی و معنوی برای کارهایش استفاده کند. البته اکثریت مردم تنها با اسباب مادی آشنا هستند ولی قرآن تلاش دارد تا مردم را افزون بر اسباب مادی با اسباب معنوی نیز آشنا کند و بگوید این که گفته شده است: ابی الله ان  تجری الامور الا باسبابها؛ خداوند ابا می ورزد که امور جز از راه اسبابش جریان یابد، به معنای آن نیست که تنها به اسباب مادی اکتفا کنید، بلکه می توانید از اسباب معنوی هم یاری بجویید.

به عنوان نمونه خداوند می فرماید از اسباب مادی شفا و درمان دردها، عسل است: ثُمَّ کُلِی مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛ سپس از همه میوه‏ها بخور، و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه، بپوى. آن گاه‏ از درون شکم‏ آن، شهدى که به رنگهاى گوناگون است بیرون مى‏آید. در آن، براى مردم درمانى است. راستى در این زندگى زنبوران‏ براى مردمى که تفکر مى‏کنند نشانه قدرت الهى‏ است.(نحل، آیه 69)

اما این طور نیست که اکتفا به این سبب مادی شود، بلکه می توان از اسباب معنوی چون قرآن نیز برای شفای دردهای جسمی و روحی و مادی و معنوی استفاده کرد؛ زیرا خداوند در آیات قرآنی از جمله 57 سوره یونس و 44 سوره فصلت قرآن را شفاء دانسته و در آیه 82 سوره اسراء می فرماید: وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا؛ و ما آنچه را براى مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏کنیم، ولى ستمگران را جز زیان نمى‏افزاید.

از نظر قرآن، بسیاری از امور چون نماز، روزه، زکات، انفاق ، تقوا، ایمان، دعا و نیایش، صدقه و مانند آن ها نیز از اسباب امور است و مثلا برای افزایش برکات و روزی می توان از تقوا و ایمان استفاده کرد.(اعراف، آیه 96)

 اگر کسی واقعا ایمان بیاورد ، باید اتومبیل را همان طوری که با بنزین به حرکت در می آورد، بتواند با بسم الله به حرکت در آورد. همان طوری که کشتی را با برداشتن لنگر و اهتزاز بادبان به حرکت در می آورد، و با کشیدن بادبان و انداختن لنگر کشی را از حرکت باز می دارد، بتواند با بسم الله این کار را بکند؛ زیرا هر دو سبب هستند یکی مادی و آن دیگر معنوی؛ بلکه سبب معنوی قوی تر است. البته همین این مطلب را درک نمی کنند بلکه تنها مومنان هستند که این مطلب را درک می کنند و مانند حضرت نوح(ع) به جای لنگر و بادبان با بسم الله کار می کنند: بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَ مُرْسَاهَا؛ بسم الله عامل حرکت و لنگر کشتی نوح بود.(هود، آیه 41)

انسان باید به جایی برسد که با «بسم الله» به عنوان اهم اسباب الهی کارهای جهان را مدیریت کرده و انجام دهد.

از فرزند مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی نقل شده است:  محمد جواد دری برای من تعریف کرد که: روزی سر مزار حاج شیخ حسنعلی (اعلی الله مقامه) فاتحه می خواندم مردی آمد وبسیار گریست. سبب آن را پرسیدم گفت : روزی صاحب این قبر را با اتومبیل خود به شهر تربت می بردم در راه بنزین تمام شد و وسیله من از حرکت باز ماند وناچار بودم که نزدیک دو فرسنگ راه را پیاده بپیمایم تا به جاده تهران- مشهد برسیم واز اتومبیل های عبوری مقداری بنزین بگیرم. اما حاج شیخ به من فرمودند:ماشین را روشن کن عرض کردم : بنزین نداریم. باز اصرار فرمودند ومن انکار کردم ولی به سبب اصرار مسافرین دیگر که گفتند : تو ماشین را روشن کن شاید این آقا توجهی فرموده باشند ناچار پشت فرمان نشستم و کلید را چرخاندم. با کمال شگفتی اتومبیل روشن شد ومسافران را سوار کردم وبه مقصد رساندم.

حاج شیخ به من فرمودند:تا آن  زمان که مخزن بنزین را باز نکرده باشی این اتومبیل احتیاجی به بنزین نخواهد داشت. من مدت پانزده روز با ان ماشین بدون ریختن بنزین مسافرت هاکردم تا یک روز وسوسه شدم وباک اتومبیل را باز کردم که ببینم چه چیزی در آن است دیدم همچنان خشک و خالی از سوخت است ولی با کمال تأسف تا مجدداً بنزین در آن نریختم اتومبیل من دیگر حرکت نکرد !

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٤ خرداد ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

روز جدایی ها

روز قیامت که روز قیام  همه هستی در برابر خداوند برای پاسخ گویی است، روز جدایی است. از این روست که خداوند در آیات قرآنی از آن به «یَوْمَ الْفَصْلِ» تعبیر کرده است.(دخان، آیه 40)

در آن روز، حق در یک کفه قرار می گیرد و با همان حق، هر چیزی سنجیده می شود: وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ(اعراف، آیه 8) پس هر کسی خودش است و اعمالش؛ و دیگری نیست که کمکی کند و یاری رساند.

در آن روز که حق و باطل از هم جدا می شود از سه دسته خبری نیست: 1. مولی ؛ 2. دوست؛ 3. ناصر و یاور.

خداوند درباره دوستان می گوید: الأخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ؛ دوستان در آن روز قیامت برخی دشمن برخی هستند.(زخرف، آیه 67)

درباره موالی نیز می فرماید: یَوْمَ لَا یُغْنِی مَوْلًى عَن مَّوْلًى شَیْئًا وَلَا هُمْ یُنصَرُونَ ؛ روزی که مولایی از مولایی به چیزی سودی نمی رساند و آنان یاری نمی شوند.(دخان، آیه 41)

بارها گفته شد که «وِلاء» نسبت به کسی است که تمام کارهاِی دیگری را به عهده بگیرد؛ مثل این که پدر یا مادر ولیِّ این نوزاد هستند که تمام کارهای این کودک را اینها به عهده می‌گیرند؛ اما وقتی این کودک به صورت نوجوان درآمده و بخشی از کارها را خودش می‌تواند بکند، در این حالت پدر یا دیگری آن کمبود را به عنوان «ناصر» به عهده می‌گیرد و انجام می دهد. پس «نُصرت» در جایی است که شخص بتواند بخشی از کارها را خودش به عهده بگیرد، و آن کمبودهایش را به کمک و یاری دیگری حلّ کند؛ در آیات قرآن آمده است که روزی می رسد که  نه وِلایی در آن‌جا اثر دارد و نه نُصرتی. این گونه است که آن روز را باید روز فصل و روز جدایی ها دانست. هر کسی به فکر خودش است، به طوری که خداوند می فرماید: یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذَابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ وَ صَاحِبَتِهِ وَ أَخِیهِ وَفَصِیلَتِهِ الَّتِی تُؤْویهِ وَ مَن فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ یُنجِیهِ ؛ گناهکار آرزو مى‏کند که کاش براى رهایى از عذاب آن روز، مى توانست پسران خود را عوض دهد،  و نیز همسرش و برادرش را و قبیله و خویشانش را که به او پناه مى‏دهد، هر که را که در روى زمین است همه را عوض مى‏داد و آن گاه خود را رها مى‏کرد و نجات می داد.(معارج، آیات 11 تا 14)

خداوند در جایی دیگر می فرماید: یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ ؛ روزی که آدمی از برادرش می گریزد ، و از مادرش و پدرش و از همسرش و پسرانش مى‏گریزد، در آن روز، هر کسى از آنان را کارى است که او را به خود مشغول مى‏دارد.(عبس، آیات 34 تا 37)

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری