پرستو parastoo

 

آماده سازی نهانی از آداب مهمانی

در آیات قرآنی آدابی را برای میزبانی و مهمانی بیان شده که برخی از آن ها همانند بردن غذا پیش مهمان ، آوردن بهترین ها برای پذیرایی و مانند آن قبل از این مطرح شده است.

یکی دیگر از آداب میزبانی آن است که میزبان برای آماده کردن وسایل پذیرایی مخفی و نهان اقدام کند تا مهمان متوجه نشده و جلوی میزبان را نگیرد.

خداوند در آیات 26 و 27 سوره صافات می فرماید: فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ؛ فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْکُلُونَ؛ پس بی صدا سریع به سوى زنش رفت و گوساله‏ اى فربه و بریان آورد. آن را به نزدیکشان برد و گفت: مگر نمى ‏خورید!

در این آیات چند نکته بسیار زیبا درباره مهمانی بیان شده که از جمله آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1.آماده سازی نهایی و سریع اسباب پذیرایی از مهمان؛ زیرا واژه «راغ» از «روغ و روغان» به معنای حرکت بی سر و صدا و نهانی ولی سریع روباه برای شکار گفته می شود. پس میزبان باید این گونه برای مهمانی کردن اقدام کند؛


2.پذیرایی از گوشت نرم و تازه: گوساله را عجل می گویند چون عجله دارد و پرشتاب است. این گوشت تازه و لذیذ وقتی پرواربندی شده باشد که خیلی خوب است. باید از بهترین ها برای مهمان آورد و پذیرایی کرد؛


3.پیش کشیدن اسباب پذیرایی: باید اسباب پذیرایی را به نزد مهمان برد و از ایشان پذیرایی کرد نه آن که مهمان را برای پذیرایی جابه جا به نزد سفره آورد. سفره و غذا و اسباب پذیرایی را باید پیش مهمان برد نه مهمان را پیش آن؛


4.تعارف: باید تعارف کرد و از مهمان خواست تا از وسایل پذیرایی تناول کرده و بخورد.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٧ اسفند ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

مراتب پنج گانه احسان

احسان دارای معانی چهار گانه ای است که مراتب آن را شکل می دهد:

  1. کار نیک کردن: وقتی می‌گوییم : «أحْسَن»؛ یعنی «فَعل فِعلاً حَسَنا؛ یعنی کار نیکی را انجام داد»؛ مثلا نمازی خواند، روزه ای گرفت و درس خودش را خواند. کار حسن در برابر کار بد و زشت است.

  2. کار نیک برای دیگران: گاه وقتی می گوییم : «أحْسَن الی الغیر؛ یعنی به دیگری نیکی کرد. مثلا به پیرزنی کمک کرد؛ به گیاهی آب داد؛ به جانوری گرسنه غذا داد و درمان و تیمارش کرد. انفاق مالی به دیگری کرد و نیازش را برآورده ساخت؛

  3.  عفو و گذشت از خطا و گناه: وقتی می‌گوییم «أحْسَن»؛ یعنی «أحْسَن الی الغیر؛ یعنی در برابر ظلم و ستمی که دیگران نسبت به او کرد، عفو و بخشش می کند؛

  4.  اکرام: گاه می گوییم: أحْسَن الی الغیر؛ یعنی در برابر گناه نه تنها او را بخشید، بلکه نیکی هم کرد و کار خیری را برای او انجام داد. این نوع احسان همان معنای اکرام را می دهد که مرتبه ایثارگری است و کریمان این گونه عمل می کنند ، چنان که امام حسن کریم اهل بیت(ع) به نام نیک خویش به مرد شامی احسان اکرامی کرد؛

  5. حیا در محضر خدا: گاهی می‌گوییم: «أحْسَن» به معنای آن که خود را در محضر خدا یافت و حیا ورزید. البته این دیگر معنای اصطلاحی است نه لغوی. مرتبه ای بلند در مسیر احسان و مراتب آن است. از حضرت پیامبر(ص) سؤال کردند: «مَا الْإِحْسَان»؟ فرمود: «الْإِحْسَانُ أَنْ تَعْمَل‌ للِّهِ کَأَنَّکَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاک‌؛ احسان این که برای خدا عمل را بکنی در حالی که گویی تو خدا را می بینی ؛ پس اگر خدا را نمی بینی پس بدان که به تحقیق خدا تو را می بیند.(بحارالانوار، ج 70؛ ص 196)

پس این مقام از «إحسان»، به معنای انجام فعل و کاری نیست، بلکه «إحسان» مقام و مرتبه از صیروت و شدن های کمالی نفس انسانی است؛ یعنی انسان به جای می رسد و خدا را طوری عبادت کند که گویا خدا را با چشم سِرّ  و قلب می‌بیند، نه با چشم سَر ؛ و نیز بداند که اگر او خدا را نمی‌بیند، ولی خدا او را می‌بیند: أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری؛ آیا انسان نمی داند که به راستی که خدا می بیند.(علق، آیه 14) نتیجه این مقام احسانی، حیاورزی انسان است که مهم ترین دستور اسلام و عقل بر اساس آیات و روایات از جمله روایات نخست کتاب عقل و جهل اصول کافی است.  

البته به نظر می رسد که این مرتبه پنجم بازتابی از چهار مرحله پیشین است؛ یعنی کارهایی که ما در چهار شکل احسانی انجام می دهیم، انسان را به مرتبه و مرحله ای می رساند که از آن حالت به احسان یاد می شود. انسان دارای یک روح و روحیه می شود که می تواند مسایل را چنان که هست ببیند و به ملکوت و باطن و حقایق اشیاء علم رویتی و شهودی پیدا کند.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٤ اسفند ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

افزایش مشیت انسانی در قیامت

انسان در دنیا به سبب محدودیت هایی چون محدودیت های علمی(اسراء، آیه 85) خواسته ها و مشیت های محدودی دارد. دامنه آرزوها و آمال انسان خیلی خرد و حقیر نسبت به بی نهایت است؛ اما وقتی انسان در آخرت وارد می شود، چون متصل به بی نهایت می شود، مشیت ها و خواسته هایش نیز با بی نهایت گره می خورد. از این روست که هماره در قیامت، خواسته ها و مشیت هایی جدیدی دارد که گاه حتی با خواسته های قبلی اش، تفاوت ماهوی دارد. بنابراین، چیزهایی به علم و اراده انسان افزوده می شود که غیر قابل درک و تصور است.

خداوند درباره اهل بهشت و بهشتیان می فرماید: لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ فِیهَا وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ ؛ در آن بهشت هر چه بخواهند برای آنان است و از نزد ما زیادتی است.(ق، آیه 35)

این زیادت و افزایش در مشیت و خواسته های اهل بهشت انجام می شود نه در میزان عمل یا پاداش. به این معنا که دایره خواسته ها و مشیت اهل بهشت افزایش می یابد و خواسته ها و مشیت هایی را خواهند داشت که پیش تر اصلا نداشتند؛ زیرا بیرون از تصور و توان ایشان بود. از آن جایی که در بهشت هر کسی با اراده و مشیت است که خلق می کند و می آفریند همان طوری که خداوند با « کُنْ فَیَکُونُ» (بقره، آیه 117؛ یس، آیه 82؛ انعام، آیه 73) کار می کند، اینان با نیز «سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ» (یونس، آیه 10) کار  آفرینش و خلقت چیزها را انجام می دهند. پس افزایش دایره مشیت بهشتیان به معنای افزایش دایمی قدرت آفرینش و خلقت ایشان در بهشت است که به عنایت و فضل الهی به سبب رسیدن به مقام فناء و قرب الفرایض و خدایی شدن به دست آورده اند.

در حقیقت چون در دنیا، علم و فهم انسان محدود بود، خواسته ها و مشیت محدودی داشت؛ اما در بهشت دیگر این محدودیت ها نیست؛ از همین روست که خداوند می فرماید: فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُون ؛ هیچ نفسی نمی داند که چه چیزهایی را برایشان نهان و مخفی ساخته ایم از چشم روشنی ها که پاداش عمل ایشان است.(سجده، آیه 17) وقتی آن جا می رود می بیند که هستی بی نهایت است و خواسته ها و مشیت او نیز بی نهایت می شود و هر روز بدان افزوده.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

ادبیات حوزوی، فاقد ادبیات قرآنی

یکی از مهم ترین و بزرگ ترین مشکل حوزه های علمیه امروز و بلکه دیروز، جدایی ادبیات و فرهنگ آموزشی و پرورشی آن از فرهنگ و ادبیات قرآنی است. نظام علمی حوزه های علمیه به گونه ای سامان یافته است که فرهنگ و نظام آموزشی غیر قرآنی در طول تاریخ سامان یافته است. به سخنی دیگر، نوعی نظام و فرهنگ سکولار بر فرهنگ آموزشی و پرورشی حوزه ها همانند دانشگاه ها حاکم است؛ از این روست که حوزه ها همانند دانشگاه و مدارس غیر قرآنی، خروجی جز دانشمند ندارد و فاقد افراد مومن عالم و مزکی و متقی است که علم ایشان بر خاسته و برگرفته از تقوای الهی باشد؛ یعنی روش و شیوه آموزشی حوزه های علمیه روشی است که در غیر حوزه ها نیز به کار می رود.

اگر باور داریم که ایمان به معنای رفتن در مامن امنیت الهی و دژ خداوندی با قول و اعتقاد قلبی «لااله الاالله» است و این که علم حقیقی به تعلیم الهی است که بستر آن را تقوایی عبادی شریعت محور سامان می دهد.(بقره، آیات 21 و 282؛ کهف، آیه 65؛ تکاثر، آیات 5 و 7 و آیات دیگر) باید بپذیریم که شیوه و روش آموزشی حوزه ها در تضاد و تقابل کامل با این روش الهی است.

در حوزه های علمیه، در فقه و اصول ، فلسفه اسلامی، عرفان اسلامی و حتی تفسیر و علوم دیگر، وقتی از برهان سخن گفته می شود، هیچ ارتباطی با محبت و عواطف و احساسات ندارد؛ زیرا می گویند علوم عقلی چون فلسفه و منطق با عقل کار دارد و عقل با عواطف و احساسات اصلا جمع نمی شود؛ وقتی هم از اصول فقه سخن به میان می آید، از حجت ظواهر و خبر واحد و مباحث اصول علمیه و عملیه سخن می آید که مباحث عرفی و عقلایی با رنگ و بویی از عقلانیت است که می گویند هیچ ارتباطی با تقوا و عواطف و احساسات و ایمان ندارد؛

در فقه نیز وقتی وارد می شوند به «اوفوا بالعقود» و مانند آن ها تمسک می جویند تا وفای به عقد و لزوم آن را اثبات کنند. پس کاری به تقوای الهی ندارند.

این در حالی است که نظام آموزشی در فرهنگ و ادبیات قرآنی، این گونه جدایی و تفکیک را نمی پذیرد؛ از همین روست که حضرت ابراهیم(ع) در اوج استدلال عقلی و برهانی برای ربوبیت خدا، می فرماید: قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِینَ؛ گفت غروب ‏کنندگان را دوست ندارم.(انعام، آیه 76) یعنی به جایی آن که در نتیجه گیری قیاس خود بگوید: غروب کننده رب و  پروردگار نیست، می گوید من دوست ندارم. پس عقل را با قلب و برهان و قیاس را با عواطف و احساسات انسانی پیوند می زند؛ زیرا تنها به حوزه جزم اندیشه ای کاری ندارد، بلکه به عزم ارادی و عمل خارجی نیز کار دارد و می خواهد  انسان درست کند نه دانشمند فقط.

هم چنین قرآن وقتی از وفای به عقود سخن به میان می آورد و احکام فقهی را بیان می کند، آن را با تقوای الهی پیوند می زند به دنبال «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»(مائده، آیه 1)، «وَ اتَّقُوا اللَّه»(مائده، آیه 2) را می آورد تا انسان ساز باشد.

آن چه امروز در حوزه های علمیه و روش آموزشی آن اجرا می شود، در تقابل آشکار با روش آموزشی در ادبیات و فرهنگ قرآنی است و از همین روست که خروجی بر اساس فرهنگ قرآنی ندارد و اگر شما می بیند کسانی چون امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی(ره) و آیت الله بهجت(ره) و مانند آن ها از حوزه ها خارج شده اند، هیچ ارتباطی با فرهنگ و ادبیات آموزشی حوزه ندارد، بلکه آنان همان راه قرآنی راه رفته اند و با تزکیه و تقوای الهی در چارچوب شریعت و عبادت شرعی توانستند به حقایق دست یابند و ضمن این که خودشان انسان متقی و مزکی شدند جامعه پیرامونی خویش را تحت تاثیر انوار الهی خویش قرار دادند؛ زیرا در آموزش و پرورش خویش، نور ایمان را زینت بخش وجود خویش با تقوای عبادی شرعی کرده اند و در فرهنگ قرآنی رشد نموده و اکرم شده اند.(حجرات، آیات7 و  12 تا 14)

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

قیامت صغری و کبری

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، هر نفسی دو قیامت دارد: قیامت صغری و قیامت کبری.

«قیامت صغری» هر کسی از زمان مرگ آغاز می شود. در این زمان هر آن چه کرده را می بیند و هم چنین به حقایق هستی آگاه می شود.(ق، آیه 22)

پس از مرگ و چشیدن آن از سوی نفس انسانی، شخص وارد برزخی می شود که از جهتی شبیه آخرت و از جهتی شبیه دنیا است؛ در این زمان که حقیقت آشکار شد، اگر انسانی ایمان داشته باشد و عمل صالح کرده، سعادت را در می یابد و اگر ایمان نداشته باشد، دیگر نمی تواند ایمان بیاورد و خودش را در مامن و مکان امن قرار دهد. خداوند می فرماید: هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلَائِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لَا یَنْفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْرًا قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ؛ آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان به سویشان بیایند یا پروردگارت بیاید یا پاره‏ اى از نشانه‏ هاى پروردگارت بیاید؛ اما روزى که پاره‏ اى از نشانه‏ هاى پروردگارت پدید آید کسى که قبلا ایمان نیاورده یا خیرى در ایمان آوردن خود به دست نیاورده، ایمان آوردنش سود نمى ‏بخشد بگو منتظر باشید که ما هم منتظریم.(انعام، آیه 158)

از همین روست که ایمان فرعون در هنگام احتضار و مرگ سودی برایش نداشت، زیرا وارد عالم برزخ شده بود. خداوند می فرماید: وَجَاوَزْنَا بِبَنِی إِسْرَائِیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْیًا وَعَدْوًا حَتَّى إِذَا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ آلْآنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَکُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ ؛ و فرزندان اسرائیل را از دریا گذراندیم پس فرعون و سپاهیانش از روى ستم و تجاوز آنان را دنبال کردند تا وقتى که در شرف غرق شدن قرار گرفت گفت ایمان آوردم که هیچ معبودى جز آنکه فرزندان اسرائیل به او گرویده‏ اند نیست و من از تسلیم‏شدگانم. اکنون در حالى که پیش از این نافرمانى میکردى و از تباهکاران بودى. (یونس، آیات ۹۰ و 91)

 افراد در این زمان می خواهند به دنیا برگردند و جبران مافات و از دست رفته ها کنند؛ ولی خدا می فرماید: حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛ تا آنگاه که مرگ یکى از ایشان فرا رسد مى‏ گوید پروردگارا مرا بازگردانید تا شاید من در آنچه وانهاده‏ ام کار نیکى انجام دهم نه چنین است این سخنى است که او گوینده آن است و پشاپیش آنان برزخى است تا روزى که برانگیخته خواهند شد. (مومنون، آیات 99 و ۱۰۰)

از همین روست که درباره مرگ و ورود به عالم برزخ در روایات از آن به قیامت هر کسی تعبیر شده است: «مَنْ ماتَ فَقَدْ قامَتْ قِیامَتُهُ‏؛ هرکس بمیرد، قیامتش برپا مى‏شود.»( بحارالانوار، ج 58، ص‏7.)

پس مرگ و برپایی قیامت کوچک و صغری هر کسی به همین سادگی همانند خوابیدن و بیدار شدن است. پیامبر(ص) می فرماید: پیامبر فرمود:اِنَّ الرّائِدَ لایَکذِبُ اهلَهُ وَالَّذى بَعَثَنى بِالحَقِّ نَبِیّاً کَما تَنومُونَ تَمُوتُونَ وَکَما تَستَیْقِذُونَ تُبعَثونَ؛ بى‏گمان رائد و سرپرست، به اهل و قومش دروغ نمى‏گوید. سوگند به آن‏که مرا مبعوث‏کرد، همان‏گونه که مى‏خوابید، مى‏میرید؛ و همان طور که بیدار مى‏شوید، برانگیخته خواهید شد.(بحارالانوار، همان، ج‏7، ص‏47.)

در قیامت صغری هر کسی پس از بازخواست نکیر و منکر بر اساس ایمان و عمل خودش کیفر و پاداش می بیند و در عالم برزخ بهره هایی از بهشت یا دوزخ برزخی را خواهد برد؛ در این زمان شخص نمی تواند از شفاعت شفاعت کنندگان بهره ای برد؛ چنان که در حدیث امام صادق(ع) است؛ زیرا شفاعت در قیامت صغری و عالم برزخ نیست، بلکه در قیامت کبری است.(الکافى، ج 3، ص 242).

اما قیامت کبری، قیامت عمومی است و پس از پایان دنیا و جمع شدن آن اتفاق می افتد. در آن زمان است که شفاعت ممکن است. این مطلب در جایی دیگر بحث می شود. ان شاء الله

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٥ بهمن ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

بی همرهی خضر

یکی از ادله کسانی که قایل به استاد در مسیر سیر و سلوک عرفانی هستند، تمسک به آیات 65 و 66 سوره کهف و آیات قبل و بعد آن است. در این آیات آمده که حضرت موسی(ع) که دارای علم الکتاب بر پایه وحی تشریعی است، برای کسب علم لدنی و آگاهی از ملکوت و حقایق امور به دیدار عالم ربانی می رود که در روایات از آن به خضر(ع) یاد شده است. وی در این دیدار که با دستور الهی همراه بود، خواهان تعلیم علم لدنی از سوی خضر می شود و می فرماید: قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا؛ موسى به او گفت آیا تو را به شرط اینکه از رشد و بینشى که آموخته شده‏ اى به من یاد دهى پیروى کنم.(کهف، آیه 66)

به نظر می رسد که این آیه بر خلاف مدعا، نه تنها شاهدی بر همرهی خضر نیست، چه رسد که دلیلی بر این مدعا باشد؛ زیرا پس از آزمون سه گانه در چارچوب ضرب المثل برگرفته از همین آیه «تا سه نشه، بازی نشه»، معلوم می شود که این روش همرهی خضر نمی تواند موجب دسترسی شخص به علم لدنی و علم رشدی شود. از همین رو، در آخر حضرت موسی(ع) دست خالی باز می گردد و خضر(ع) به ایشان می فرماید: هَذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ؛ این زمان جدایى میان من و توست.(کهف، آیه 78)

اصولا از نظر قرآن، علم لدنی، علمی است که مستقیم از ذات الهی به شخص تعلیم داده می شود و از مصادیق «عندالله» نیست، بلکه از «من لدن علی حکیم» است. در این صورت حضور واسطه نمی توانند مفید باشد و هیچ تاثیری ندارد؛ زیرا علم حضوری و لدنی است که با شهود قلبی شخص همراه است. این علم لدنی چیزی هم چون رویت و دیدن یا ارایه و نمودن از سوی خداوند است؛ بنابراین واسطه پذیر نیست.

البته از نظر قرآن، معصوم به ویژه چهارده معصوم(ع) نقش سرمشقی را دارند تا شخص در مسیر قرار گیرد؛ ولی عامل تعلیم علم لدنی نیست، بلکه عامل تعلیم دست یابی سالک به تقوایی است که آن عامل تعلیم لدنی از سوی خدا است. (بقره، آیه 282؛ انفال، آیه 29؛ تکاثر، آیات 5 و 7 و آیات دیگر)

پس همرهی خضر(ع) برای راهنمایی است نه آن که القای علم لدنی کند؛ زیرا علم لدنی را تنها خداوند القا می کند. چهارده معصوم(ع) یک استثنا هستند؛ زیرا آنان نه تنها راهنمایی می کنند بلکه می توانند تصرفاتی بکنند که موجب تزکیه و تعلیم شخص باشد(بقره، آیه 151؛ آل عمران، آیه 164، جمعه ، آیه و آیات دیگر) و این تعلیم و تزکیه زمینه ساز آن می شود تا از سوی خداوند تعلیم لدنی انجام گیرد.

بنابراین ، اگر مراد از خضر راه همان معصوم(ع) باشد ، شکی نیست که توانایی تصرف دارد، ولی اگر مراد غیر از چهارده معصوم باشد، این همرهی نمی تواند تاثیرگذار باشد، چنان که حتی همرهی خضر(ع) تاثیرگذار نبوده است، چه رسد به کسانی که به مقام دانش لدنی ایشان نرسیده اند و خود را استاد راه سیر و سلوک و طریقت می دانند و دکان عرفان فروشی باز کرده اند.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٦ دی ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

استفاده بد شیطان از زیباپسندی انسان

 

خداوند انسان را زیباپسند آفریده است. این زیباپسندی موجب می شود تا انسان به امور زیبا گرایش یابد و دنبال زینت و آرایه هایی برود که موجب تقویت زیبایی در خود یا پیرامونش می شود؛ اما شیطان از این حس زیباپسندی انسان استفاده بد می کند.

به سخن دیگر، از منظر روان شناسی و روان کاوی، انسان موجودی زیباپسند بوده و به زیبایی گرایش دارد؛ ولی همین خود بستری برای سوء استفاده دیگران به ویژه دشمن سوگند خورده انسان یعنی ابلیس و شیاطین می شود.

از آن جا که  انسان در مقام مصداقی ممکن است به خطا و اشتباه برود و چیزی را زیبا بداند که در باطن زیبا نیست، شیطان از همین امر استفاده بد می کند و اموری را به عنوان امور زیبا به انسان نشان می دهد تا انسان بدان گرایش یابد و از همین جا به انسان ضربه وارد می کند.

در ادبیات قرآنی از واژه «تسویل» برای بیان این زیباانگاری دروغین از سوی شیطان به انسان استفاده شده است. خداوند می فرماید: الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ؛ شیطان برای آنان تسویل کرده است. تسویل یعنی تزیین امری زشت و آراستن باطل.

البته شیطان برای رسیدن به مقصود پلید خویش از نیروهای داخلی و ستون پنجم کمک می گیرد؛ زیرا نفس انسانی دارای قوه غضب و قوه شهوت است که این دو اگر تحت مهار و مدیریت عقل نباشند، گرایش به افراط پیدا می کنند. همین نیروی درونی است که به تسویل گری گرایش می یابد و نفس انسانی را به «نفس مسوله » تبدیل می کند. خداوند درباره این تسویل گری نفس انسانی می فرماید: سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ؛ نفس های شما آن را برای شما تزیین داده و آراسته است.(یوسف، آیات 18 و 83) و سامری نیز اقرار می کند که تحت تاثیر هواهای نفسانی و تسویل آن اقدام به ساخت گوساله و معرفی آن به عنوان خدا و معبود گرفته است:سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی؛ نفسم آن را برایم تزیین کرد و آراست.

از آن جایی که شیطان  در روانکاوی نفس انسانی خبره و کارشناس است می داند چگونه از حس زیباپسندی و زیباگرایی انسان سوء استفاده کند و انسان را گرفتار نماید و اموری زشت و باطل را خوب و حق نشان دهد و بیاراید و این گونه او را گرفتار نماید تا جایی که نفس مسوله به نفس اماره بالسوء و فرمان دهنده به بدی ها تبدیل شود.(یوسف، آیه 53)

شیطان تسویل گر با همکاری نفس مسوله در گام نخست زینت های دنیا را به عنوان زینت انسان معرفی می کند. به سخن دیگر، شیطان آن چیزی که زینت زمین است: إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَی الأرْضِ زِینَةً لَّهَا، به راستی که ما هر آن چه بر زمین است زینت و آرایه زمین قرار داده  ایم(کهف، آیه 7) را به عنوان زینت انسان معرفی کرده و انسان را به کسب و به دست آوردن آن تشویق و ترغیب می کند. پس انسان به دنبال مالکیت زر و سیم و دیگر زینت های زمین می رود و تمام سرمایه پر ارزش خویش یعنی عمر غیر قابل تکرار را به پای آن می ریزد و به کسب مال و ثروت رو می آورد و در نهایت وقتی متوجه می شود که دیگر دیر و گرفتار خسران مبین شده است. در حالی که باید انسان به دنبال زینت واقعی برود که همان ایمان است. خداوند می فرماید: حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ؛ خداوند ایمان را محبوب شما کرد و در قلوب شما آراست.(حجرات، آیه 7)

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٦ آذر ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

برترین علوم؛ علم عملی

دانش به عنوان یک ارزش مطرح است و از همین رو، به عنوان یک واجب نفسی دارای ارزش اسلامی و پاداش خاص است. اما کدام دانش برتر و کدام یک برترین است؟

از نظر ناظر درونی، وقتی به افراد عالم مراجعه می کنیم هر صاحب علمی، دانش و علم خود را برتر بلکه برترین می داند؛ زیرا بر پایه «کل حزب بما لدیهم فرحون؛ هر حزبی به داشته هایش سرخوش و سرمست است.» بنابراین، جز خودش را نمی بیند و جز دانش خودش نمی شناسد. این گونه است که در نزد هر دانشمندی دانشی که در آن تخصص دارد، اشرف علوم و برترین دانش ها است.

از نظر ناظر بیرونی، شاید قضاوت و داوری در حوزه ارزش گذاری سخت و دشوار باشد؛ زیرا شخص یا اصلا در باره علوم چیزی نمی داند، یا با محدودیت دانشی مواجه است و نمی تواند همه علوم را در ترازو قرار دهد و به سبک و سنگین کردن وزانت و ارزش آن بپردازد و داوری کند. بنابراین، لازم است تا به کسی مراجعه شود که همه علوم را می داند و می شناسد و ارزش و قدر و منزلت هر یک را می داند.

از جمله کسانی که به علم الهی به علوم آگاهی دارند، امام معصوم(ع) از جمله امام صادق(ع) فرزند و وارث باقر علوم الانبیاء و الاولیاء است. ایشان برترین علوم و دانش ها را  «علم عملی» دانسته و می فرماید: مَن تَعَلَّمَ العِلمَ وَعَمِلَ بِهِ وَعَلَّمَ لِلّهِ دُعِىَ فى مَلَکُوتِ السَّماواتِ عَظیما فَقیلَ: تَعَلَّمَ لِلّهِ وَعَمِلَ لِلّهِ وَعَلَّمَ لِلّهِ؛ هر کس براى خدا دانش بیاموزد و به آن عمل کند و به دیگران آموزش دهد، در ملکوت آسمانها به بزرگى یاد شود و گویند: براى خدا آموخت و براى خدا عمل کرد و براى خدا آموزش داد. (الذریعه الی حافظ الشریعه، شرح اصول کافی، ج1،ص56)

پس علم و دانشی که تغییر در فکر و رفتار ما ایجاد نکند، هر چند ارزشمند باشد، هیچ  ارزشی ندارد، بلکه علمی خوب است که دانش آن در فلسفه ما به هستی و سبک زندگی و رفتار ما تغییر مثبت ایجاد کند. چنین علمی که همان علم عملی است، برترین دانش ها و علوم  است.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٦ آبان ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

نیکی بی توقع تشکر

این که انسان هماره نسبت به نعمت های خداوند شکر قلبی، زبانی و عملی داشته باشد و آن نعمت را در جای درست و مناسب خودش به کار گیرد، امری ارزشی و پسندیده است و خداوند برای شاکران آثاری از جمله شرح صدر و سعه وجودی را وعده داده و فرموده است: وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ ؛ و همچنین به خاطر بیاورید هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت: «اگر شکرگزاری کنید، بر شما خواهم افزود.(ابراهیم، آیه 7)

هم چنین انسان باید در برابر نیکوکاری دیگران شاکر و سپاسگزار باشد. امام رضا(ع) می فرماید: مَن لَم یَشکُرِ المُنعِمَ مِنَ المَخلوقینَ لَم یَشکُرِ اللهَ عَزَّوَجَلَّ؛ هر کس در مقابل خوبی مردم تشکر نکند، از خدای عزّوجل تشکر نکرده است.(عیون الاخبار الرضا(ع)، ج 1 ، ص 27 ، ح 2)

اما انسان نباید انتظار و توقع تشکر نسبت به نیکوکاری خودش داشته باشد؛ زیرا این توقع و انتظار با اخلاص سازگار نیست. از این روست که خداوند درباره نیکوکاری اهل بیت عصمت و طهارت(ع) می فرماید: وَیُطْعِمُونَ ٱلطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ مِسْکِینًۭا وَیَتِیمًۭا وَأَسِیرًا .  إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ ٱللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَآءًۭ وَلَا شُکُورًا؛  و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» می‌دهند!  (و می‌گویند:) ما شما را فقط بخاطر خدا اطعام می‌کنیم، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی‌خواهیم!(انسان، آیات 8 و 9)

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۳ آبان ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری

انتشار کتاب : فقه رسانه : بایدها و نبایدها از خلیل منصوری

 

 
‏سرشناسه : م‍ن‍ص‍وری‌، خ‍ل‍ی‍ل‌، ۱۳۴۳ -
‏عنوان و نام پدیدآور : فقه رسانه : بایدها و نبایدها/ خلیل منصوری.
‏مشخصات نشر : قم : همای غدیر، ‏‫۱۳۹۵.‬
‏مشخصات ظاهری : ‏‫۷۰۸ ص.‬
‏شابک : ‫‭978-600-8520-10-8‬‬
‏وضعیت فهرست نویسی : فیپا
‏یادداشت : کتابنامه. 
‏موضوع : رسانه‌های گروهی‏‫ -- قوانین و مقررات (فقه)‬‬
‏موضوع : Mass media -- *Law and legislation (Islamic law)
‏رده بندی کنگره : ‏‫‭BP۱۹۸/۶‭‬‭‬ /ر۴۶‭م۸ ۱۳۹۵‬
‏رده بندی دیویی : ‏‫‭۲۹۷/۳۷۹‬‬
‏شماره کتابشناسی ملی : ۴۳۸۱۸۷۶

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٧ مهر ،۱۳٩٥ - خلیل منصوری