پرستو parastoo

 

انقطاع و وصل الهی با اضطرار

یکی از مهم ترین نشانه های توحید و بلندترین مقام آن، انقطاع الی الله است. از این روست که امیرمومنان علی(ع) خواهان عنایت الهی برای وصول به این نقطه از توحید است و می فرماید: الهی هب لی کمال الانقطاع الیک؛ خدایا کمال انقطاع به سویت را به من ببخش!
هر انسانی می بایست بکوشد تا به این نقطه از توحید علمی و عملی برسد؛‌یعنی آن مقام را بشناسد و بدان برسد. خداوند در این باره می فرماید: ففروا الی الله؛‌ از هر چه غیر به سوی خدا بگریزید.(ذاریات، آیه 50) پس می بایست غایت حرکت علمی و عملی خود را رسیدن به مقام انقطاع الی الله و وصول به خدا و لقای الهی  بدانیم؛(انشقاق، آیه 6) چرا که همه مفهوم عبادت و دین و زندگی این است.
اما مشکل توده های مردم این است که یا این مقام را نمی شناسند یا راه قطع و وصول را نمی داند و یا می دانند ولی گامی در این راه بر نمی دارند، چرا که یا انگیزه قوی نیست و عزم  جدی ندارند، یا این که مانعی پیش رو ایشان است که گام ها را سست و نااستوار می سازد یا از حرکت باز می دارد.
خداوند از راه های گوناگون بر آن است تا یا مردم را به آن سوی بکشاند و ببرد و یا بدان سو براند. یعنی گاه در مقام سائق و گاه در مقام قائد یا می راند و یا می کشد. کشش الهی و جذبه های آن البته کم تر کسی را می کشد تا شخص خود به انگیزه ای درونی بدان سمت برود؛ چرا که اگر کشش فطری به سوی کمال است، کشش های غریزی در ماندن در شهوات نفسانی و مادی نیز مانعی است که این کشش را کند یا سست می کند و از حرارت و تندی و تیزی می اندازد. تنها ربانیون هستند که کشش های الهی آنان را به سوی خود می کشاند و می آورد؛ اما توده های مردم در میان کشش های الهی و غریزی در حال نوسان و تذبذب هستند و هر از گاهی به سمت و سویی متمایل می شوند. این جاست که می بایست اینان را به سوی خدا و کمال براند.
توده های مردم همواره در بند اسباب و علل و عوامل هستند و به جای آن که مسبب الاسباب را ببیند، اسباب ظاهری و در یک درجه بالاتر اسباب غیر ظاهری و غیر مادی را هم می ببیند، ولی با گرفتار اسباب هستند هر چند که این بار ممکن است رنگ غیر مادی پیدا کرده باشد.
خداوند برای این که انسان ها از دیگران بریده شوند و تنها به خدا وصل شوند، هر از گاهی شرایطی را پدید می آورد تا انسانی که به اسباب دل بسته و پیوند خورده از آن بریده شود و بداند که این اسباب تاثیرگذار نیست، بلکه این خداوند مسبب الاسباب است که تاثیر را در این  چیزها قرار داده است. شفادهنده خداست نه دارو و باید همراه دارو به امید خداوند شفا را بخواهد. از این روست در هر کاری و هر عملی از انسان ها خواسته شده تا نام خدا را ببرند و بسم الله الرحمن الرحیم بگویند تا بدانند که خداوند است که این تاثیرات را به جا می گذارد و قوت و نیرو می دهد و دگرگونی و تغییرات را پدید می آورد.
یکی از راه های انقطاع که خداوند برای مردم در پیش گرفته ، ایجاد حالت اضطرار است. اضطرار مانند حالت غریق است که هیچی را در اختیار ندارد و آب و موج او را فرو می برد و می کشد. آن جاست که تنها خداوند در نظر می آید و از همه کس و همه چیز قطع امید می کند. خداوند برای این که مردم از وسایل و اسباب منقطع شوند کاری می کند که دچار اضطرار شوند و این گونه آنان را با چوب و عصای اضطرار به سوی خود می راند.
داستان یوسف(ع) و برادران
آورده اند که حضرت یوسف(ع) همواره به یازده برادر رشید خود دل بسته بود و امیدوار بود که هر گونه ناملایمات را از او دور می کنند و یار و یاور او در مشکلات هستند. این گونه یوسف(ع) به اسباب توجه بیش تر داشت ولی خداوند می خواست او را با توحید محض آشنا کند و بر اساس آن تربیت کرده و رشد و حکمت را در دل او قرار دهد. پس او را دچار اضطرار کرد تا از هر آن چیزیی که غیر خداست ببرد و قطع امید کند و به خدا وصل شود.
برادران یوسف(ع) با عنوان کردن گردش در چراگاه آن حضرت(ع) را از پدرش یعقوب (ع) جدا کردند و چون از حسادت می سوختند،‌ همین که به صحرا رسیدند، او را دوره کردند و شروع به کتک زدن او کردند. وقتی یکی از آنها یوسف را می‏زد، یوسف به دیگری پناه می‏برد. اما دیگری هم به جای پناه دادن به یوسف او را مسخره می‏کرد و کتک می‏زد.
 یوسف (ع) وقتی از برادران نومید شد و در وسط حلقه نشست و گریه ای کرد و آن گاه خندید.
 برادرانش پرسیدند: به چه می خندی؟ یوسف (ع) گفت: همیشه با خودم فکر می کردم اگر بیرون رفتم وکسی مرا اذیت کرد، دیگر نباید نگران باشم؛ زیرا من 11 برادر دارم که با وجود اینها هیچ کسی جرأت نزدیک شدن و اذیت و آزار مرا ندارد ؛ اما حالا همانهایی که فکر می کردم پشتیبان من هستند، مرا آزار می دهند. من باید از شما و دیگران به خدا پناه ببرم.
این اضطرار موجب شد تا حضرت یوسف(ع) از همه اسباب بریده شود و به خداوند وصل شود. این گونه است که خداوند خریدار او شد و او را به بندگی و نبوت پذیرفت.
وحشی بافقی بسیار خوش در این باره سروده است:
روزگاری من ودل ساکن کویی بودیم
 ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل ودین باخته دیوانه ی رویی بودیم
بسته ی سلسله ی سلسله جویی بودیم
کس درآن سلسله غیراز من ودل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت
سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
این همه مشتری وگرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدارنداشت
اول آن کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبی رعنایی او
داد رسوایی من، شهرت زیبای او
بس که دادم همه جا شرح دل آرایی او
شهر پر گشت زغوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد.
راز این که خداوند مقام مضطر را مقام کشف سوء و مستجاب الدعوه می داند از آن روست که مضطر از همه کس و همه چیز بریده است و تنها دل به خداوند بسته است و حاجت از او می خواهد. این گونه است که چون از دیگران برید و قطع شد به خدا وصل شد و به همه چیز رسید و پاسخ هر سوالی را یافت و همه بلا و بدی را از سر راه خود و خودش برداشت.

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٧ آذر ،۱۳٩۱ - خلیل منصوری