پرستو parastoo

 

زایشگاه

می خواهم از همین آغاز موضع خودم را مشخص کنم تا کسی گیر ندهد که ای آقا این دیگر چه تحریف آشکار تاریخی ، ادبی است . من هم مانند شما خوب می دانم که گاه در زبان فارسی سره و هم چنین در سخنان بزرگان شیرین سخن ادب فارسی ما همین  واژه گاه به معنای مکان آمده است و در این زمانه ما هم با وجود یک دستگاه عریض و طویل به نام فرهگستان، واژگانی چون دانشگاه و پاسگاه و پایگاه و نیز همین زایشگاه پدید آمده است تا معانی خاصی را منتقل کنند. ولی این «گاه» از گذشته تاریخ به معنای زمان نیز آمده است . از این رو ما هم گاه گاهی همین معنای زمانی (نه مکانی اش) را به کار می بریم و آن را به جای «وقتی» در استعمال سره به کار می بریم. در این جا هم مرادم از زایشگاه همین زمان زایش است نه مکان آن که خانم های باردار می روند آن جا تا یک بچه فسقلی را آن جا بر زمین خدا گذارند و وضع حمل کنند که به همان معنای بار و آبستنی را قرار دادن است.  این چنین است که یک عمر این بچه می گوید من آب می خواهم و بستنی ...

می گویند تاریخ کتاب زندگی است. اگر خوب بخوانی همانند کسی می شوی که این مسایل را از سر گذرانده است و خودت هم می شوی اهل تجربه. از این رو با یک پشتوانه بزرگ می توانی حال و آینده ات را به بهترین شکل بسازی . این که همیشه از ریشه و پشتوانه فرهنگی یک ملت حرف می زنم همین مهم است.

داستان گذشتگان تنها داستان و قصه نیست هر چند که در بیشتر موارد غصه است ولی پند هم است. وقتی یک امری را تجربه کردی دوباره و سه باره گرفتار آسیب ها و پیامدها  آن نمی شود. مثل همین تجربه ملی شدن صعنت نفت که تجربه ملت بزرگ و غیور ایران است. حالا با آن تجربه و پشتوانه تاریخی درباره وضعیت هسته ای بومی و ملی شده می توانی بهتر تصمیم بگیری . می گویند آدم مومن چون کیس و زیرک است هرگز از یک سوراخ دوباره گزیده نمی شود. این چیزها را می گویند عبرت های تاریخ که تجربیات و آزمون های ملت است بلکه می تواند پشتوانه فرهنگی و معنوی دیگرانی شود که با شرایط مساوی و مشترکات فرهنگی درگیر این گونه مسایل می شود.

وقتی تاریخ می خوانی و بسترهای زایش فکر و اندیشه و جریان فکریی را بررسی می کنی به یک نتیجه می رسی : مشکلات عمومی مشترک پدید آوردنده گفتمان های متفاوت است.

می گویند فلسفه مال آدم های بی درد است ، مال کسانی است که پولدارند. البته نمی توان این را به کلیت پذیرفت ولی می توان شواهد تاریخی برای آن یافت که بخشی را تایید می کند.

فلسفه یعنی  اندیشه عقلانی در هستی و بحث و گفتگو در کلیاتی که مرتبط به هست و وجود می شود و مباحثی که به نظرم  ارتباط با هبوط انسان و زایشگاهش در هستی دارد و این که کجاست و چه وظیفه ای دارد؟ در حقیقت هستی شناسی برای حل یک مساله دیگر به عنوان خودشناسی است. اصولا چنین بحث هایی نیاز به آرامش و آسایش دارد . آدمی که غم نان دارد ناچار است تن به عمل دهد و کار کند تا نانی به دست آورد . مادرم همیشه می گفت که این بحث و گفتگو و جدال های بی پایانتان از روی شکم سیری است . طرح هایی که می دهید پس از آن است که یک شکم سیر غذا خورده اید و افتادید و می خواهید هضم کنید . از روی ناچاری و بی کاری این حرف های مفت می زنید و طرح های بلند پروانه را می دهید.

البته تازگی ها، فلسفه شغل شده و می توان از طریق آن در آمد داشت و وضع مالی ات هم بد نمی شود به ویژه اگر فلسفه سیاسی  و این فلسفه های جدید را بخوانی که بهتر بتوانی مسایل دولت ها و قدرت ها را حل و فصل کنی نه مسایل اصلی و مشکلات انسان در زمین را به عنوان یک مشکل و درد بنیادین و دایمی .

 خوب در قدیم فلسفه درد انسان بود ولی حالا درد نیست بلکه شغل نان و اب داری هم است.

آن فسفه قدیم به عنوان یک مساله مطرح بود و به عنوان درد و هدف اصلی برای انسان های صاحب فهم و اندیشه و البته صاحب درد مطرح می شد و آنان می رفتند تا آن را بشکافند و پاسخی به ان دهند و دغدغه های بشری را درمان و حل کنند. ولی جالب آن که در همان زمان نیز مال  کسانی بود که شکم پر بودند و درد نان نداشتند. از این رو فلسفه یونانی در عصری پدیدار شد که یونانیان در آسایش و رفاه بودند و برده ها برایشان نان و نوا جمع می کردند و آنان می خوردند. همین طور هم در ایران. ولی وقتی این آسایش و آرامش رفت دیگر یونان و یونانی رنگ فلسفه را ندید چون از آن زمان تاکنون یونانی غم نان دارد . وقتی جسم فشار می آورد دیگر جان در عذاب است و فرصت نمی یابد به بحث خودش برسد . این جسم نمی گذارد که فرصتی برای جان فراهم شود. اول باید این قار و قور شکم را خواباند بعد رفت دنبال جان و هوس هایش .

پس زایشگاه فلسفه همان شکم سیری است. همین ایرانی نیز فلسفه را در دوره سوم و چهارم هجری تجربه کرد و در نهایت پنجم هجری ولی وقتی که خوشی و آسایش رفت و در مشکلات و فشار قرار گرفت و شمشیر ها کند شد و مردم متفلسف دیدند که از همه سو به آنان حمله شد چون رنگ و رفاه را پیش تر دیده و چشیده بودند و حوصله جنگ و دعوا را نداشتند و به قول معروف خیلی خیلی آدم شده بودند و باورشان شده بود که اهل تساهل و تسامح و فرهنگ و ادب و رواداری و مدارایی هستند در مقابل مشکلات نیایستادند و به خانقاه پناه بردند و صوفی شدند. چنان که می بینیم بیشترین عارف و صوفی و خانقاه در عصر هفتم است که زمانه اوج عرفان ابن عربی و مولوی و ... است. این گونه بود که این ایرانیان صلح طلب و اهل گفت و گوی تمدن ها و مدارایی و رواداری در برابر مشکلات سرخم فرود آورند و خاک پاک ایران را دو دستی به مغول داده و خاک ناپاک دژخیمانه را توتیا چشم کرده و بر چکمه ناپاک دشمن بوسه عبودیت زدند. از عبودیت خدا به عبودیت مغولان یاجوج و ماجوج افتادند . چون بدون حکومت و حاکمی ت خدایی بودند. چون سرشان را مثل کبک زیر برف فرو برده بودند تا به گمان خامشان خدایی شوند . پس هم از خدا افتادند و هم از خرما نخلستان های ایران. هم از نام افتادند و هم از شام. نان سوار و این ها پیاده. این هم زایشگاه تصوف و خانقاه.

وقتی فشار چنان شود که نه از خانقاه و عرفان و تصوف کاری ساخته باشد و نه از چیز دیگری و به قول معروف نه رواداری اثر ببخشد و نه فکر فلسفی، و نه از رواقی و کلبی و صوفی کاری بر آید و نه از بوعلی و فارابی ، آن گاه دنبال منجی می دوی که یکی از آسمان هفتم و چهارم بر زمین اید و تو را نجات دهد و برهاند. این هم می شود زایشگاه مسیحی، موعود گرای عبری، یهودی و یا عبری، مسیحی و یا مهدی مسیحی، اسلامی و شیعی . در این زمان است که تمام هم و غم ملت می شود منجی طلبی و دست به اسمان بالا می برد که مشکلات زمین را آسمان خودش مستقیم حل کند. در حالی که خداوند تو را خلیفه کرده است تا در زمین مشکلات همه زمینی های را حل کنی و تو حالا مانده ای که مشکلات خود بشر را چه طور حل کنی، چه برسد مشکلات دیگر زمینی ها.  و این می شود مشکل اسمان.

وقتی بچه ها عشق و جهاد از جبهه بازگشتند و خلا معنویت را در اشفته بازار دوره بازسازی دیدند در پی معنویت به سوی انواع و اقسام نام ها و نشان ها دویدند و این گونه شد که کاستاندا و دون خوان سرخپوستی و عرفان بودایی و ابن عربی و حتی درویشی بازار می گیرد و پناهگاه این جوانان مانده در خلا می شود و هزاران جلد کتاب روانه بازار می شود تا این خلا را پر کند. این هم می شود زایشگاه عرفان امروزی با روش هایی چون ذن و یوگا و مانند آن .

در غرب هم وقتی می بینند که دیگر علم نمی تواند کار خدا و دین را بکند و زمین جای آسمان بنشیند یک دفعه سر و کله عنوان جدیدی در همه جا ظاهر می شود و معنویت ساخته می شود. کار فلاسفه جدید که در بست در خدمت پول هستند تا راهکارهایی برای قدرت ها و دوام آن بیابند و مردم را سر کار بگذارند می شود معنویت سازی . یعنی عرفان بدون خدا . کارکرد نوعی روانشناسی و جامعه شناسی. و این هم می شود زایشگاه معنویت مدرنیته که این مرض به ایران هم سرایت کرده است و گویا مقصر اصلی آن هم همی ن مرغ های پرنده پروازی آنفلونزایی باشد. یا همان ...

استادی داشتم که می گفت وقتی پیامبر از دنیا رفت از نوشتن احادیث منع کردند. وقتی مسایل و مشکلاتی جدید  سر بر  می آورد و کسی را نمی یافتند که آن ها بر پایه شریعت حل و فصل کند (چون در خانه اهل بیت را گل گرفته  و یا به آتش کین و عناد سوخته بودند) دنبال قیاس اصولی و استحسانات رفتند. این هم شد زایشگاه قیاس اصولی یعنی همان تمثیل منطقی که ارزشی ندارد.

وقتی ملتی چون آلمان خودش را در اپراتوری مقدس گرفتار یافت و چاره همه دردها و مشکلاتش را هم بستگی ملی و قومی و نژادی دید به سوی نازیسم دوید تا خود را بازشناسد و این هم شد زایشگاه رایش سوم و نازیسم و ملی گرایی افراطی آلمانی.

از این دست بسیار است . باید هر چیزی را به درستی شناخت و از زایشگاه آن با خبر شد و بر اساس آن تحلیل کرد و گرنه نمی فهمی که این گفتمان چگونه در دوره ای می آید و می رود . مثل همین زایشگاه گفتمان اصلاحات و حالا گفتمان عدالت

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٥ - خلیل منصوری