پرستو parastoo

 

جریان سوم

 

با خشم و عصبانیت فریاد زد: محمد! مگر به تو نگفتم. محمد بدون توجه به مادرش مشغول بازی با رایانه بود. وقتی عصبانیت بیش از اندازه مادرش را دید گفت: این دور تمام می کنم. مادرش به حالت تهدید گفت: بگذار بابات بیادی اگر بهش نگفتم. تو هنوز مشقهایت را ننوشتی. من باید برایت بنویسم؟

محمد این تهدید را کمی جدی گرفت ولی از راه دیگری وارد شد و گفت: مامان من گشنه ام. اگر غذا بخورم می ایم مشق هایم را می نویسم.

این گفتگو مادر و پسر ادامه داشت. با آن که سن و سالی نداشت ولی بسیار زیرک و تیز بود. همین زیکی و کمی شیرین زبانی تنها فرزند بود که اما نشان را بریده بود. اوایل برای نخوردنش عزا گرفته بودند و کوشیدند تا بخورد و حالا آن چنان به خوردن عادت کرده بود که عزا گرفته بودند که چرا این بچه این قدر می خورد. بد جوری داشت چاق و خپل می شد. مشق هایش را نمی نوش. حیله گر و اهل تزویر نیز شده بود. یک آب زیرکاهی که نگو نپرس. مادرش می گفت: ذله ام کرد. نمی دانم با او چگونه رفتار کنم. باباش خیلی سخت می گیرد. از کمر بند باباش می ترسد و دیگر هیچ. تازگی ها هم دروغگو شده و خیلی می بافد.   خیلی راحت دروغ می گوید از آب خوردن هم برایش راحت شده شده است. کارهایی انجام می دهد که اگر لو رفت گردن نمی گیرد و می اندازد گردن دیگری. در بسیاری از موارد موفق هم می شود و از دروغ هایش سود می برد و از چوب و تشر باباش نیز رها می شود.

گفتم: فکر نمی کنی ریشه دروغش همین ترس و خشونت بیش از اندازه پدرش باشد؟

گفت: من هم چنین احتمالی می دهم ولی خودت می دانی که با پدرش نمی توان کنار آمد و چیزی بهش گفت. فوری عصبانی می شود و وقتی عصبانی شد دیگر هیچ کس را نمی شناسد، چه برسد من و محمد.

یادم آمد که ریشه بسیاری از ناهنجاری های فردی و اجتماعی همین خشونت و اعمال قدرت و زورنامشروع و بیش از اندازه است.

قرآن در یک دسته بندی کلان آدم ها را از نظر عقیده به دو دست کافر و مومن تقسیم کرده است ولی دسته بندی های دیگری هم دارد که از آن میان تقسیم انسان به سه دسته است که سومین آن ها منافقان است.

اگر خوب از نظر تاریخی بررسی و تحلیل کنیم می بینیم که در مکه قدرت در دست کافران بود و مومنان تحت فشار شدید و خشونت و زور بیش از اندازه قرار داشتند از این و به نوعی مخفی کاری روی آورند. در اصطلاح قرانی و اسلامی از آن به تقیه یاد می کنند. تقیه در زمانی پدیدار می شود که گروهی اجتماعی نتواند خود نمایی کند و در محیط ازاد به عمل اجتماعی و سیاسی دست بزند از این رو به کارهای مخفی و زیر زمینی رو می آورد که میان ان چه می کند و آن چه می گوید تفاوت و تضاد است. نوعی دروغ و نفاق. عمار یاسر تحت شکنجه و زور مشرکان مکه اظهار کفر زبانی می کند در حالی که قلبش به ایمان مطمئن بود.

در جایی که کفر و شرک غالب است مومنان تقیه می کنند و به نوعی رفتار می کنند که میان اعتقادم گفتارشان تضاد است. به یک نوع نفاق و دروغ زبانی  توسل می جویند تا از پیامدهای راستگویی و صداقت در امان باشند.

در مدینه این مساله صورت عکس داشت. در این جا قدرت در دست مومنان بود و کافران به دروغ و نفاق توسل جستند.

به هرحال ریشه دروغگویی، نفاق و تقیه را باید رد خشونت، زور و اعمال قدرت بیش از اندازه دانست. بنابراین نفاق و تقیه و دروغ در چنین شرایط ناهنجار اجتاعی رشد می کند و پدیدار می شود.

در زمان حاضر نیزگروه های سیاسی مخفی نیز به جهت فرار از اعمال قدرت و خشونت حاکمان و قدرتمندان راه های مبارزه زیر زمینی را پیش می گیرند.

به هرحال ریشه دروغ و نفاق و تقیه را باید در خشونت و زور و قدرت و اعمال بیش از اندازه آن جست.. آیا در رفتار فردی محمد و رفتار اجتماعی فعالان دینی و سیاسی نمی توان این چیز را ردگیری کرد؟ یعنی جریان فردی و اجتماعی که از شفافیت برخوردار نیست و به صورت جریان سوم و غیر شفاف خود را نشان می دهد. نظر شما چیست؟

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - خلیل منصوری