پرستو parastoo

 

نيمکره غربی

نيمكره غربي ويژه مختصات جغرافيايي نيست ‏‏بلكه سر انسان نيز مانند هر كره ديگر به دو نيمكره تقسيم مي شود  هر چند از قديم گفته اند هر گردي گردو نيست ولي يك شباهت هايي ميان اين دو كره است كه گاه عجيب و غريب مي نمايد . يكي اين كه در نيمكره جغرافيايي  فعاليت زياد است و همه در فكر و انديشه كسب جاه و مال و مقام هستند  در نيمكره مغز آدمي نيز يك فعاليت شبيه به آن وجود دارد كه مي گويند در زنان بيش از مردان است. مي گويم اگر اين نيمكره غربي و چپ اين زنان نبود بيچاره ها چگونه مي توانستند اين اندازه در اين دنيا دوام بياورند. يكي از فوايد اين نيمكره غربي فعاليت هاي زباني است كه مختص زنان است همراه با چانه كه به خوبي بال و پايين مي رود و همه اهداف اين بخش از جنس را تامين مي كند. مگر نه اين است كه حوا از نفس آدم آفريده شده و به احتمال قوي آن هم از دنده چپش . من كه در اين حوزه تحقيقات ميداني و غير ميداني نكرده ام تا به جد و قطع موضع گيري خودم را اعلام كنم.  ولي مي توانم به خاطر همين خصوصيت اين باور را تقويت و تاييد كنم كه اصولا چپ و چپ بودن يك خصوصيتي دارد كه آن هم تقويت قواي كلامي است . از اين روحافظ شيرين سخن و يا شاعر در همين حد و اندازه خوش سروده كه هزار وعده خوبان يكي وعده نكنند. و يا گفتا ز ماهرويان رسم وفا بياموز . گفتا زخوبرويان اين كار كم تر آيد.

به هر حال به خاطر همين چپي بودن خلقتشان و هزار يك دليل ديگر اين توانايي گفتاري به اين جنس ظريف بخشيده شد تا بتوانند سواركاران ماهري از كار در آيند. مي گويند يك مريخي به زمين آمده بود تا در باره زمين و زمينيان تحقيق ميداني كنند وقتي برگشته بود در گزارشش نوشته بود: يك چيز مرا به شگفتي آورده است. موجودي در زمين است كه اسمش را مرد گذاشته اند . اين مرد هر روز از خانه خارج مي شود و تا شب جان مي كند و غذا تهيه مي كند و به خانه ‚مي آورد . وقتي به خانه مي آيد زني نام همه را از او به شيرين زباني مي گيرد و تنها لقمه اي ناچيز به او مي دهد . او هر روز اين كار را مي كند و اين زن تنها مي خورد و مي گردد و مي خوابد نمي دانم اين مرد چرا با آن كه قيد و بندي ندارد از خانه نمي گريزد و شبانگاهان به آن جا باز مي گردد. در اين مساله در حيرتم و نتوانسته ام آن را حل كنم.

بيچاره مريخي اگر قيد عشق و بند زبان را مي شناخت ديگر اين اندازه در حيرت فرو نمي ماند. اگر زنان همين زبان نرم و چرب را نداشتند كارشان به كجا مي كشيد با اين مردان نيمكره شرقي كه اهل حشونت و بزن و بهادرند. اين هم تقصير راست بودن آدم شد كه مردي راست اندام بود و به راست قامتان همانند. البته ميان راست من تنها راست ايشان تفاوت از سيتا و سيناست ولي به گمانم با وجود همين تكه ناچيز گوشتي كه زبانش نام نهند خودشان را از فرش ذلت به عرش عزت رسانده اند.

ختم كلام آن كه اين نيمكره غربي خودش حكايتي دارد ...

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤ - خلیل منصوری