پرستو parastoo

 

دزدان با چراغ

دوستي دارم كه هميشه ي خدا اعتراض دارد كه چرا اين جور شد ؟ چرا آن جوري شد؟ گاه اعتراضات و انتقاداتش راست و حسيني طوري است كه نمي ‌توان ردش كرد و نپذيرفت. بالاخره انسان ها هر بدي كه داشته باشند نه مطلق سياه هستند و نه مطلق سفيد. همه توي يك زمينه خاكستري زندگي مي كنيم. حركت مي كنيم و مي انديشيم.

ديروز مي گفت: چرا دست اين دزدها را قطع نمي كنند؟ گفتم: تو و خشونت؟ حتم دارم كه بر سرت آوار شده اند كه اين طوري جلز و بلز مي كني ؟ تا بلا براي همسايه است بگذار هزار تا در روز بيايد ولي يكي بر سرم خراب و آوار نشود. خوب نگفتي ماشينت را دزديدند يا اين كه به خانه زدن و يا؟

گفت: ناكس هاي بي شرف آمدند شيشه ماشين با پيچ گوشي و اين جور چيزها شكستند و راديو و پخشم بردند؟

گفتم: خوب پس خوردي كه دادت در آمده است؟ حالا چه شده كه مي خواهي دست دزدها بريده شود؟

گفت: مگر قانون اسلام نيست؟ اگر دست اين دله دزدها را ببرند اين قدر مردم توي دردسر نمي افتند تا انواع و اقسام آژير و دزدگير روي ماشين نصب كنند و حساسيتش را بالا ببرند و سر ظهري نگذارند آدم يك چرت بزند.  چرا اين قانون را تعطيل كرده اند؟

گفتم: تعطيل كه نكرده اند. چون اگر اين كار را بكنند مرتكب جرم و گناه شده اند . اصولا هيچ كس حق ندارد تا احكام و قوانين اسلام را تعطيل كند.

گفت: اگر تعطيل نكرده اند چرا اجرا نميكنند؟

گفتم : بعضي چيزها را بخاطر فقدان شرايط اجرا كنار مي گذارند. يعني مي بينند كه نمي توان در اين شرايط اجرا كرد يا شرايط اجرايي آن اصلا فراهم نيست. يعني براي اين كه اين قانون اجرا شود بايد چند شرط فراهم شود تا اجرا شود و اصلا بدون آن شرايط كه در حكم جزء آن قانون هستند نمي توان گفت كه قانون شرايط اجرا دارد.

گفت: دست بردار . فارسي بگو ما هم بفهميم . اين قدر برايمان فلسفه و صغرا و كبرا نباف.

گفتم: مثلا شرط وجوب مكه استطاعت است . وقتي استطاعت فراهم نشد نميتوان گفت كه حج واجب شده است. بايد فرد هم پول رفت و آمد به مكه را داشته باشد و هم وقتي برگشت بتواند تا يك سال زندگي خود و خانواده اش را تامين كند.

گفت: دزدي كه معلوم و محرز است . اين ديگر چه شرطي دارد تا دستش را ببرند؟

گفتم: اجراي حد دزدي هم خودش شرايط دارد . يكي اين است كه مردم به نان شبشان محتاج نباشند. از حرز دزدي كرده باشد و...

حرفم را بريد و گفت: اين حرز چيست؟

گفتم: اين ماشينت اگر قفل باشد و كسي بيايد آن را بشكند و صبط و پخشت را ببرد اين شكستن حرز است ولي اگر باز باشد و قفل نباشد اين حرز نيست.

گفت: پس ماشين را ببرند...

گفتم: براي هر چيزي حرزي است. حرز يك چيز با چيز ديگر فرق دارد.

گفت: براي همين است كه دزدان بزرگ و كلان را نمي گيرند و اگر بخواهند همين قانون بريدن دست دزد را اجرا كنند تنها دست دله دزدان را مي برند نه شاه دزدان را؟

گفتم: همان طور كه گفتم براي هر چيزي به تناسب آن چيز حرز است. مثلا همين جيب جناب عالي حرز است كه اگر كسي بيايد دست كند و بدزد قانون اسلام اجرا مي شود.

گفت: اين هايي كه در ادارات از اموال دولتي و بيت المال مي دزدند اين ها چي ؟

گفتم: اين ها هم دزدند و بايد قانون درباره آن ها اجرا شود. من معتقدم اين ها حتم بايد مجازات شوند و شرط در اين ها وجود دارد. اگر دله دزد براي نان شب و خرج دارو و درمان خود و خانواده اش مي دزد و مشكلات مالي دارد و هزار تا ان قلت برايش در مي آورند ولي اين دزدان واقعي در ادارات دولتي حتم اين طور نيستند چون دارند و مي دزدند. ندار كه نيستند تا صحبت اضطرار درباره آنان گفته شود. اين همان دزدان با چراغ هستند و از آن جايي كه حرز هر چيز با چيز ديگر فرق دارد . اين هايي كه با يك امضا و تغيير سند و ... مي آيند اين حرز را مي شكنند بايد به اشد مجازات برسند. اين ها درس دزدي خوانده اند و با علم و دانش مي روند و از مردم مي دزدند. اين افراد مستحق بريدن دست هستند. ولي چه بگويم كه از قديم گفته اند قانون تنها در حق همان دله دزد اجرا مي شود نه دزدان با چراغ.

گفت: منم هم قبول دارم ولي نبايد اين دله دزدها را رها كرد كه امنيت اجتماعي را هم به خطر مياندازند.

گفتم: و دزدان با چراغ كه همه چيز ما را در خطر مياندازند. آن ها مردم و امنيت و اسلام و مملكت و ... را به بازي گرفته اند. قرآن از اين افراد بيشتر بد مي گويد و عالمان و دانشمندان ديني كه از دين نه تنها ارتزاق بلكه دزدي مي كنند و براي خودشان به نام حلال انباشت ثروت مي كنند آن چنان ناخشنود است كه نگو نپرس . اين ها هم نوعي دزد هستند ولي دزد ايمان مردم.

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - خلیل منصوری