پرستو parastoo

 

خانواده و پرستش خدا

انسان به طور فطري نياز به پرستش خدا يگانه دارد. اين حس نياز به پرستش  مثل حس زيباشناسي در سرشت انسان نهفته است و نيازي به اين ندارد كه معقول و يا منطقي باشد. خيلي چيزهاست كه عقل خنثي و ابزاري ( نه عقل سرخ و عقل عملي كه حكم به پرستش مي‌كند) آن را لازم و ضروري نمي‌بيند. اين براي اين است كه عقل خنثي تنها به چيزهاي مي‌نگرد كه زندگي روزمره مادي را سر و سامان مي‌بخشد. از زماني كه به عقل ابزاري بها داده شد خيلي از چيزها از دست رفت. در گذشته كنار نهادن عقل ابزاري باعث شد كه از مواهب آن بهره مند نشويم و تنها عقل سرخ و عقل عملي حاكميت پيدا كند و آن بخش هم به صورت كاريكاتوري رشد كرده و بخش ديگر از رشد بازماند و نتيجه آن شود كه در زندگي مادي هيچ پيشرفت قابل ملاحظه اي نداشته باشيم. بعدها هم ترازوي عقل ابزاري سنگيني كرد و اين بخش به صورت افراطي رشد كرد و آن بخش ديگر از رشد بازماند. اين افراط و تفريط‌ها شكل كاريكاتوري به تمدن بشري داد. از اين رو كم‌تر زماني را مي‌توانيم بيابيم كه همه جنبه‌هاي بشري به صورت اعتدالي رشد و نمو كرده باشند. در هر دوره اي يك چيز اهميت بيش از اندازه يافت و بخش ديگر ناديده و يا رها شد. گاهي حس عرفاني و زيباشناسي جامعه رشد مي‌كند و گاه ديگر بخش فني آن و زماني ديگر بخش علمي‌ و زماني فلسفي و...

آسيبي كه جامعه انساني از دوره روشنگري خورده، ناديده گرفتن و يا رها شدن بخش زيباشناختي و عاطفه و امور مرتبط به عقل سرخ و عقل عملي بوده است. اصولا به عاطفه و روان انسان به عنوان يك عنصر مادي و قابل تجزيه و تحليل با ابزار آزمايشگاهي نگاه شده است. جان و روح آدمي‌ همان رواني شناخته شد كه قابل اندازه گيري مادي و قابل تحليل و تجزيه با چاقوي تيز تشريح است. نتيجه همه اين بيشن و نگرش آن شد كه امور وراي عقل و منطق يا اصلا ديده نشد و يا ديده و از عمد رها گرديد. در اين دوره توجه به اين مهم توجه نشد كه چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست و اين كه چرا گل سرخ ستايش مي‌شود و گل گاو زبان ناديده مي‌شود؟ اين مساله مورد توجه قرار نگرفت كه اين يك حس انساني است و اين كه  زيبايي‌ها با تعقل احساس نمي‌شود و نمي‌توان با استدلال مردم را به دوست داشتن چيزي كه زيبا نمي‌دانند تشويق كرد. ممكن است كسي كركس را بپسندد ولي اين دوستي هرگز عموميت نمي‌يابد. اگر اين احساس در جامعه تغيير كرد و كركس مورد توجه عموم شد بايد در اين تغيير ذائقه كاوش و تجزيه و تحليل شود كه چه علتي انسان را در بعد زيباشناختي اين گونه دچار تحول و دگرگوني ساخته است؟

يكي از علل تغيير ذائقه انسان جامعه‌اي است كه عقلانيت ابزاري در آن حاكميت يافته باشد و اين عقلانيت نگذاشته باشد تا به همان مقدار عقلانيت سزخ و عملي رشد كند. اين‌ بي‌توجه‌گي‌هاست كه موجب مي‌شود تا بسياري از استعداد‌هاي بشري خشك و نابود شود و در نتيجه رفتاري غير طبيعي و غير فطري در پيش گيرد.

قرآن درباره قوم نوح از زبان آن پيامبر (ع) مي‌فرمايد كه مردم جامعه نوح آن چنان تغيير ماهيت داده بودند كه مساله پرستش خدا ديگر جايي در بينش و انديشه ايشان نداشت. تغيير ذائقه آنان موجب شده بود كه فرزندان را كافر به دنيا بياورند. يعني بچه‌اي كه بايد بر پايه فطرت پاك و انساني‌اش مي بايست به پرستش خدا روي بياورد به سمت پرسش بتان مي‌رفت. اين نقش منفي و خطرناك خانواده و جامعه بود كه موجب تغيير ماهيت انسان آن دوره شده بود. پرستش خداوند، جزيي از فطرت انسان پاك است ولي عوامل موثر جامعه‌پذيري مانند خانواده و جامعه باعث مي‌شود كه اين فطرت تغيير ماهيت دهد و به پرستش بتان تبديل گردد. البته مي‌توان اين را هم گفت كه اصولا آثار مخرب اين نحوه زندگي به گونه‌اي بوده است كه بچه به طور مادرزاد كافر متولد مي‌شد و تغيير ماهيت داده زاده مي‌شد. ولي اين احتمال خيلي بعيد است. به نظر مي‌رسد مراد همان نقش خانواده و جامعه در تغيير ماهيت انساني است. به قول فوكو جامعه در گفتماني قرار گرفته است كه جز اين نوع پرستش را بر نمي‌تابد. يعني تعقل و احساس نوعي ديگر از مساله، در ذهن و وجودشان راه نمي‌يابد تا از خود بپرسند كه آيا نوع و نحوه ديگري هم وجود دارد يا نه؟ چنان كه در عصر روشنگري گفتمان غالب علم و حس و آزمايشگاه چنين نقشي را داشت و انسان غربي نمي‌توانست غير از عقل ابزاري و روش حسي چيزي ديگر را تصور كند. بنابراين تنها چيزهايي حقانيت مي‌يافت كه بر پايه اين روش اثبات مي‌شد. روش به جاي حقيقت نشست و هر چيز ديگري كه در بيرون اين روش قرار مي‌گرفت، حقانيت خود را از دست مي‌داد و به جرگه بي‌معنايي و بي‌مفهومي ‌و لغويت  و بطلان و نادرستي مي‌پيوست. خانواده و جامعه راه ديگري را پيش رو خلق نمي‌گشود.

جامعه نوح به جهت بسته بودن و عدم ارتباط با دنياي بيرون از جامعه خود، نمي‌توانست با نوعي ديگر از انديشه، روش، بينش و نگرش مواجه شود و در پي آن دچار ترديد و شك گردد. به خلاف جهان امروز كه غرب وقتي خود را با انديشه‌هاي متضاد و متناقض ديگري مواجه ديد دست كم به شك افتاد و در درستي اطلاعات و دستاوردهايش شك و ترديد كرد. امروزه ما اين ترديد را با عنوان بحران مدرنيته و جلوه‌گري پست مدرنيسم مي‌شناسيم و از آن ياد مي كنيم. اما چنين امكاني براي جامعه بسته نوح وجود نداشت، از اين رو آن حضرت به عنوان تنها چاره كار، خواهان نابودي آن جامعه و مردمان تغيير ماهيت يافته‌اش شد.

به هرحال نقش خانواده و جامعه را مي‌توان در بسياري از امور مهم و حياتي بشر ردگيري كرد. اكنون اين پرسش مطرح است كه تا چه اندازه اين گفتمان حاكم بر جامعه جهاني درست است؟ آيا پرستش خدا دوباره به عنوان يك فطرك پاك انساني بر مي‌گردد و جايگزين پرستش خداياني چون نفع شخصي، آزادي بي‌بند و بار كنوني و استغنا و خودبزرگ‌بيني و مانند آن مي‌شود يا نه؟

قرآن به اين نقش خانواده و جامعه در تغيير ذائقه توجه داده و مي فرمايد كه جامعه مي بايست به طور جمعي به تغيير در رفتار خود بيانديشند تا جامعه رنگ صلاح و رفاه و سعادت و خوشبختي را ببيند.

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٥ - خلیل منصوری