پرستو parastoo

 

اولوالالباب و فنای ذات

در قرآن عقل بسیار ستایش شده است. البته آن چه مورد ستایش خداوند است، خردورزی و بهره مندی از عقل است؛ از این روست که در تمامی کاربردهای قرآنی هرگز سخنی از عقل به شکل اسمی آن نیست و همواره آن را به شکل فعلی و آن نیز به فعل مضارع که دلالت بر استمرار دارد، به کار می برد تا این مفهوم را انتقال دهد که مهم به کارگیری دایمی از قوه عاقله است.

همه مراتب عقل مورد توجه است ، با این همه مرتبه ای که از آن به لب تعبیر می شود بسیار مهم تر و ارزشی تر است؛ زیرا عقل در تفسیر قرآنی ، قوه ای است که آدمی را به سوی خیر هدایت می کند و در حقیقت عامل شناسایی خیر از شر و فرقان آن است ولی لب بر خلاف عقل به نوعی خاصی از خیر توجه و التفات می دهد که همان توحید و معرفت الهی است. از این روست که خداوند در وصف اولوالالباب می فرماید آنان کسانی هستند که به حقیقت راه یافته اند.

به سخن دیگر اولوالالباب کسانی هستند که با تفکر و خردورزی در هستی به مقامی می رسند که خیر حق و توحیدی را می شناسند و در پی آن می روند: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ شان نزول آیه

 

 الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ؛ مسلماً در آفرینش آسمانها و زمین، و در پى یکدیگر آمدن شب و روز، براى خردمندان نشانه‏هایى [قانع کننده‏] است. همانان که خدا را [در همه احوال‏] ایستاده و نشسته، و به پهلو آرمیده یاد مى‏کنند، و در آفرینش آسمانها و زمین مى‏اندیشند [که:] پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریده‏اى منزهى تو! پس ما را از عذابِ آتش دوزخ در امان بدار.( آل عمران آیات190 و 191)

بنابراین ایشان دارای نوعی خاص از تفکر و عمل هستند که آنان را با حقیقت هستی و معرفت واقعی چنان که هست آشنا می سازد و به فکر و زندگی ایشان جهت می دهد. از این روست که در مسیر کمالی حرکت و عمل می کنند و هر چیزی را نشانه ای برای ترسیم درست زندگی قرار می دهند و به درستی از آنها بهره می گیرند.

اینان به این شیوه تفکر و عمل به جایی می رسند که در قرب نوافل از آنان به " کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به ..."(اصول کافی ج 2 ص 352 حدیث 7) یاد می شود که مقام آن است که خداوند گوش و چشم و دیگر اعضای ایشان می شود و این خردمندان در مقام عبودیت با گوش خدا  و چشم خدا می بینند که مقام بلندی است. این همان چیزی است که می فرماید: اتقوا فراسة المومن لانه ینظر بنور الله ؛ از فراست و زیرکی مومن بهراسید که وی با نور خدا می نگرد.

در حدیث معراج از مقام خردمندان می فرماید: و لاقومن له مقام عقله و لاستغرقن عقله بمعرفتی ؛ و قطعا خود به جای عقل او قرار می گیرم و عقل او را در معرفت خویش غرقه می سازم.(وافی ج 2 ابواب المواعظ ، باب مواعظ الله سبحانه ص 40)

در حقیقت خداوند در این حدیث معراجی می خواهد بگوید بنده با قرب نوافل به این نتیجه طبیعی می رسد که من همان گونه که اعضایش می شوم هم چنین عقل او می شوم که با آن می اندیشد ؛ یعنی : و کنت عقله الذی یعقل به .

این مقامی که است که صاحبان خرد یعنی اولوالالباب به آن می رسند. البته اگر در عمل همین طریق را طی کنند به مراتب عالی تری می رسند که از آن به نتیجه قرب الفرایض یاد می کنند که همان مقام مرگ اختیاری و فنای ذاتی است که دیگر عبدی و معبودی نمی ماند و خود بنده ، خدا می شود و به تعبیر دیگر متاله می شود و خدیا روی زمین می گردد و سرپرستی عالم را به عهده می گیرد. در این حالت است که عمل بنده به خدا نسبت داده می شود و تاسف او : فلما آسفونا انتقمنا،‌ به خدا و مجاهدت او مجاهدت خداست ( انفال آیه 17)

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٧ - خلیل منصوری