اقسام علم خداوند

 علم خداوند دو نوع است: 1. علم ذاتی ، 2. علم فعلی.

علم خداوند گاه از قبیل نسبت و اضافه است به طوری که تابع معلوم می شود و گاهی این گونه نیست. علم فعلی از قبیل علم اضافی است.

البته باید توجه داشت که علم الهی در هر دو قسم از علوم حضوری است نه حصولی؛ زیرا خداوند ذهن ندارد تا علم حصولی برای او معنا داشته باشد.

می دانیم که آگاهی­از موجودی یا بدون وساطت صورت و مفهومی حاصل می‌شود که آن را «علم حضوری» می‌نامند، و یا با وساطت صورت حسی و خیالی یا مفهوم عقلی و وهمی تحقق می‌یابد که آن را «علم حصولی» می‌خوانند و مخصوص نفوس متعلق به ماده می‌باشد، و مرتبه‌ای از وجود نفس به‌نام «ذهن» ظرف‌گونه‌ای برای علم حصولی به‌شمار ‌می‌رود که خود آن دارای مراتب و شئون مختلفی است و بعضی از مراتب آن، اشراف بر مرتبهٔ دیگر پیدا می‌کند، به‌طوری که مرتبهٔ پایین‌تر، حکم خارج را نسبت به ذهن می‌یابد و علم دیگری به آن تعلق می‌گیرد.

پس علم الهی هماره علم حضوری خواهد بود. در علم حضوری ذات معلوم نزد ذات عالِم حاضربوده، عالِم، وجود عینی آن را می‌یابد و این شهود و یافتن، چیزی خارج از ذات عالِم نیست، بلکه از شئون وجود اوست و شبیه عوارض تحلیلیهٔ اجسام است که از شئون وجود آنها به‌شمار می‌رود. به دیگر سخن همان‌گونه که امتداد، امری جدای از وجود جسم نیست بلکه مفهومی است که ذهن با فعالیت تحلیلی خودش آن را به‌دست می‌آورد، علم حضوری هم وجود جداگانه‌ای از وجود عالِم ندارد و مفهوم «علم» و «عالِم» با تحلیل ذهنی از وجود عالم به‌دست می‌آید و مصداق آن در مورد خدای متعالی، ذات مقدس اوست که نه جوهر است و نه عرض، و در مورد مخلوقات، عین جوهر عقلانی یا نفسانی آنهاست و طبعاً چنین علمی عرَض و کیفیت نخواهد بود.

برای علم حضوری اقسامی تصور می‌شود؛ چرا که معلوم در علم حضوری 1. گاهی خود ذات عالِم است، مانند علم به خویش در نفوس و مجردات تام، و در این صورت، عالم و معلوم، تعدد وجودی نخواهند داشت و اختلاف عالمیت و معلومیت، اعتباری و تابعِ لحاظ ذهن خواهد بود. این همان قسم از علم حضوری است که مورد اتفاق همهٔ فلاسفه، اعم از مشائی و اشراقی است؛

2. و گاهی عالم و معلوم با یکدیگر تعدد وجودی دارند، اما نه به‌گونه‌ای که یکی از آنها به‌کلی منعزل و مستقل از دیگری باشد، بلکه عین وابستگی و ربط به دیگری است، مانند علم علت هستی‌بخش به معلول و بالعکس. بدین‌ترتیب، دو قسم دیگر برای علم حضوری به‌دست می‌آید: یکی علم علت مفیضه به معلول، و دیگری علم معلول به آن.

این دوقسم، موردقبول اشراقیین وصدرالمتألهین وپیروانش است و همگی ایشان دراین جهت متفق‌اند که علم حضوری معلول به علت، مخصوص معلول مجرد است؛ زیرا وجود مادی،عین پراکندگی درپهنهٔ زمان ومکان است وحضوری ندارد تا ذات علت را بیابد. اما در موردعلم حضوری علت به معلول نیز صدرالمتألهین و بعضی از پیروان وی معتقدند که دراین قسم هم باید معلول مجرد باشد و اساساً علم به موجود مادی از آن جهت که مادی است تعلق نمی‌گیرد؛ زیرا اجزاء پراکندهٔ آن در گسترهٔ زمان و مکان حضوری ندارند تا ذات عالم آنها را بیابد. اما بعضی دیگر مانند محقق سبزواری چنین شرطی را در این قسم معتبر ندانسته، معتقدند که غایب بودن اجزاء مادیات از یکدیگر منافاتی ندارد با اینکه نسبت به موجودی که احاطهٔ وجودی بر آنها دارد حضور داشته باشند، چنان‌که پراکندگی موجودات زمانی در ظرف زمان، منافاتی با اجتماع آنها نسبت به ظرف دهر و موجودات محیط بر زمان ندارد، و حق همین قول است.

قسم چهارمی نیز برای علم حضوری تصور می‌شود و آن علم دو معلول هم‌رتبهٔ مجرد نسبت به یکدیگر است، ولی اثبات این قسم به‌وسیلهٔ برهان مشکل است.

حاصل آنکه در همهٔ اقسام علم حضوری، علم عین ذات عالِم و مجرد است و طبعاً از قبیل اعراض و کیفیات نفسانی نیست، هر‌چند ممکن است معلوم، جوهر باشد یا عرض، و طبق نظریهٔ مورد تأیید، مجرد باشد یا مادی.

/ 0 نظر / 61 بازدید