شرح ماجرا

در هوای کوی تو، تا صبحدم من چهچه ها کردم

از تمنای لبت با بال دل، سیر در هوا کردم

چو شب به شهر خاطره شد این مسافر غریب

با بوسه ای در بسترت، یاد خاطره ها کردم

به یاد آن شب خاطره ساز و لب گلگونت

هزار پنجره دلم را ز غم و غصه ها وا کردم

شبی که پر شده بـودم ز غصه های غریب

دل به تو دادم و بوسه ای ز لبت جدا کردم

دست در دامن هر کس نزند عاشقی چو من

چو دل به عشوه تو داده و دیگران رها کردم

هر شب که می رسد ز نو دارد هوای دلم

به خواب توات هم چنان شرح ماجرا کردم

در کوچه تنهایی بارها با عکس آن شبت

در پی ات دویدم و هی هی صدا کردم

به عکس رخت در این تصویر قلب خودم

به گلرخت هی بوسه فرستادم و صفا کردم

چه دردها را نشسته نشستم در کنار جام تو

در میان فاصله ها، غریبانه ها  جدا کردم

هر شب چو دوباره بیامد این دلم به کوی شما

همزمان گره بر باد زدم و قصه با هوا کردم

لب به لب دادم و زان کام  دلت هر زمان 

دل سوخته را شب به شاهد و جام بلا کردم

چراغ دیده چون بر افروختم ز لبخند چشم

دل سوخته را به کوچه ات، جام جان نما کردم

هزار پله فراتر ز حصار زمان برفت این دلم

چو دست بر آن گسیوان سیاه ، به سایه ها کردم

در میان این شب های دیجور و سیاه ز غمت

همه شب لب به تمنا گشوده و دست به دعا کردم

/ 3 نظر / 9 بازدید
عشق به مردم

سلام خوبي دوست من؟ مطالب مفيدي داري به منم سر بزن نظر يادت نره!!!!!!

حقدوست

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] سلام دوست گرامي. [گل] ضمن آرزوي بهترينها براي شما؛ [گل] تا فرصت نگذشته بخوانيم و به فيض عظيم برسيم: @@ فضیلت عظیم روز « دحو الأرض » را دریابید [گل] [گل][گل] منتظر حضور و البته «نظرات ارزشمند» شما گرامي هستم.[گل][گل] توصيه ميکنم از باقي صفحات وبلاگ نيز ديدن کنيد. موفق و منصور باشيد. http://bia2mofid.persianblog.ir [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل]