اتحاد ملي و انسجام اسلامي

  ملت در انديشه سياسي جديد و در علوم سياسي به معناي مردمان با مشتركات فرهنگي ، قومي، زباني و جغرافيايي است. عناصر و مولفه هايي كه ملت را مي سازد در تبيين انديشمندان و دانشمندان متفاوت است ولي مي توان عناصر و مولفه هاي را ردگيري كرد كه به شكلي موثر در تشكيل ملت فعال هستند. از عناصري كه در تشكيل ملت بر شمرده اند عناصري چون قوميت ، زبان ، سرزمين واحد، دين و مذهب و فرهنگ است. در گذشته عنصر همگرايي در ميان مردمان عنصر قوميت و مشتركات نژادي بوده است. نخستين حكومت ها و دولت ها را مي توان در ميان قبايل جستجو كرد كه در حقيقت خانواده بزرگي از فرزندان و نوادگان است. پس از قدرت گيري و افزايش مادي و معنوي و امكانات برخي از قبايل تلاش كردند تا ديگران را زير حكومت و دولت خود وارد كنند و اين گونه شد كه از قبايل با برخي از مشتركات ملت هاي بزرگ و دولت هاي مهم و قدرتمند پديد آمد. اگر دولت هخامنشي و يا مادي را در نظر گيريم عنصر اساسي در اين حكومت ها مشتركات نژادي و زباني و سپس ديني بود. هر چند كه برخي از مردمان ساكن در اين دولت و ملت ممكن است در اين عناصر با دولت مشترك نبوده باشند ولي در اصل امنيت و آرامش با آنان همراه و همدل بوده اند . به اين معنا كه اين دسته از مردمان كه با ملت اصلي و محوري مشترك نبوده اند و در عقيده و يا فرهنگ و يا زبان و يا نژاد مختلف بوده اند ولي به جهت آن كه از منافع دولت قدرتمند بهره مي برده اند خود را با آن هماهنگ مي ساختند، چون اين دولت هاي قدرتمند و ملت هاي قوي و يگانه امنيت و آرامشي را برايشان فراهم مي آورد كه در بيرون از ملت و دولت براي ايشان فراهم نمي شد.

در دوره اخير دولت ملت ها بيشتر با توجه به اين هدف اصلي شكل مي گيرد و عناصر ديگر خود را به صورت امري عارضي نشان مي دهد و شكل مي گيرد. در آمريكا اقوام با نژاد ها و فرهنگ ها و زبان هاي مختلف شكل مي گيرد. هر چند هسته اوليه اين دولت را عناصر انگلوساكسون تشكيل مي دادند و از زبان انگليسي استفاده مي كردند ولي اين موجب نشد تا عناصر فرهنگي اسپانيايي با جمعيت چهل درصدي آن نتواند در ساختار تاثير بگذارد. وقتي ملت با هدف ايجاد آرامش و امنيت و با به هدف آرامش و آسايش ايجاد شد در فرايندي طولاني عناصر ديگر به صورت عارضي وارد مي شود و مشتركات فرهنگي و ديني و زباني را ايجاد مي كند. اين گونه است كه در دولت ملت هاي جديد عناصر فرهنگي و قومي و يا زباني عناصر اصلي و محوري را تشكيل نمي دهند زيرا اين امكان براي مردمان است تا خود اين عناصر را ايجاد و يا هدايت و تغيير دهند.در كشور گل ها پس از استقرار فرانك ها اين گونه شد كه مردمان با ايجاد دولت، فرهنگ مستقلي را همراه با زبان مشترك پديد آورده اند. دولت فرانك ها با تلاش پي گير خود فرهنگ و زبان فرانسوي را گستره فرانسه كنوني ايجاد كرد و مردمان براي رسيدن به آسايش و آرامش با آن هماهنگ شدند.
بنابراين، هدف از ايجاد ملت و دولت رسيدن به اهداف مشخص و كلاني است كه عناصر و مولفه هاي پيش گفته و يا بيان شده در علوم سياسي نمي تواند آن چنان به عنوان عناصر مقوم حضور جديدي و موثري داشته باشند. عناصر زباني يا فرهنگي و يا ديني و قومي در دولت هاي امروزي كم تر تاثير گذار هستند هر چند كه همان چنان گذشته تاثير و نقش مثبت و يا منفي را در سير تحولات تاريخي يك ملت و يا دولت ها بازي مي كنند.
به نظر مي رسد كه ملت ايران به چند جهت مي تواند در گستره جغرافيايي كنوني ايران امروز هم از عناصر مهم و مولفه هاي پيش گفته بهره جويد و هم مي تواند بر عناصر محوري امروزين همانند گذشته تاكيد كند. ملت ايران هر چند در يك نظر از قوميت مشتركي برخوردار است ولي تنوع نژادي با ورود اقوام در طول تاريخ از اهميت اين عنصر كاسته است . اكنون در ايران اقوام با نژادهاي مختلفي زندگي مي كنند. عنصر زباني نيز از تنوع و تعددهاي بسياري برخوردار است كه نمي تواند به عنوان عنصر اصلي و اساسي وحدت مورد توجه قرار گيرد. با اين همه عناصر مهم را مي توان يافت كه مي توان بر حول و محور آن ملت ايراني را شكل و تعريف و تبيين كرد. عنصر وحدت مذهبي از عناصر مهم در اين مرز و بوم است. بنابراين مي توان بر اين عنصر تاكيد ورزيد ولي هم چنان كه گفته شد. ما در عرصه ملت سخن مي گوييم و نمي توان به اين عنصر آن چنان نگريست كه عامل اصلي قرار گيرد. عنصر اساسي پس از آسايش و آرامشي كه ملت ايران را دور هم گرد آورده است عنصر فرهنگي است. مشتركات فرهنگي در ايران آن چنان زياد است كه نمي توان آن را ناديده گرفت . فرهنگ ايراني با ويژگي هاي خاص خود همه اقوام ايراني با هر مذهب و ديني را به دور هم گرد آورده است. بنابراين لازم است كه با توجه به مشتركات فرهنگ پايه هاي فرهنگ ملي را آن چنان تقويت و تحكيم كرد كه از آسيب هاي دروني و بيروني در امان باشد. اين همان اتحاد ملي و هم گرايي است كه مورد توحه قرار گرفته است. عناصر ديگر هر كدام نه تنها به نسبت به اقليتي بزرگ نا كارآمد بلكه موجب مي شود تا واگرايي ملي ايجاد شود. عنصر زباني و يا مذهبي و حتي ديني مي تواند اين مشكل را بيافريند. ايران هر چند از نظر مذهبي شيعي است ولي اقليت هاي بزرگي از اهل تسنن و حتي شرايع ديگر وجود دارد كه تاكيد بر مذهب شيعي موجب واگرايي اين اقليت بزرگ مي شود. قوميت نيز وضعيت بدتري دارد زيرا در ايران اقوام بزرگ نژادي زندگي مي كنند كه مذهب  و زبان آنان گاه با اكثريت هماهنگ و گاه ناهماهنگ است. بنابراين مي بايست براي رسيدن با اتحاد ملي بر عنصر فرهنگي ملت بزرگ ايران تاكيد ورزيد تا همه اقوام و زبان ها و نژادها و اديان و مذاهب را دربر گيرد.
از آن جايي كه در منطقه اسلامي زندگي مي كنيم و اكثريت ملت ايران مسلمان هستند و علايق فرهنگي آنان با اسلام گره خورده است نمي توان از انسجام و همگرايي با امت بزرگ اسلام سخن نگفت. اگر هر ملتي بخواهد تا به اهداف محوري دولت و ملت يعني آسايش و آرامش دست يابد نيازمند آن است تا از  امكانات و فرصت هاي منطقه اي استفاده كند. از اين روست كه ملت ايران اسلامي ( به حكم اكثريت) مي بايست خود را با ملت هاي منطقه و امت بزرگ اسلام همراه و همگام سازد . براي رسيدن به انسجام ، لازم و ضروري است تا بر مشتركات تاكيد شود و از عناصر اختلافي و واگرايي دور شود. انسجام به معناي پيوند و پيوستگي جز از طريق تاكيد بر عناصر و مولفه هاي مشترك امكان پذير نيست. از اين ملت بزرگ ايران اسلامي مي بايست با امت خود را پيوند زند و از فوايد اتحاد و انسجام بهره مند گردد.
/ 0 نظر / 12 بازدید