ملاک احتیاج به علت

 

فلاسفهٔ اسلامی بحثی را تحت عنوان «ملاک احتیاج به علت» مطرح کرده‌اند که نتیجهٔ آن، تعیین موضوع برای اصل علیت است، و حاصل آن این است:

اگرموضوع این قضیه، «موجود» به‌طور مطلق باشد، معنایش این است که موجود از آن جهت که موجود است نیاز به علت دارد، و لازمه‌اش این است که هر موجودی نیازمند به علت باشد، ولی چنین مطلبی نه‌تنها بدیهی نیست بلکه دلیلی هم ندارد، و بالاتر آنکه برهان برخلاف آن داریم؛ زیرا براهینی که وجود خدای متعالی را اثبات می‌کنند، بیانگر این مطلب هستند که موجود بی‌نیاز از علت هم وجود دارد. پس موضوع قضیهٔ مزبور، مقید است. اکنون باید ببینیم که قید آن چیست؟

متکلمین پنداشته‌اند که قید آن «حادث» است، یعنی هر موجودی که حادث باشد و در یک زمانی موجود نباشد و بعد به‌وجود بیاید، نیازمند به علت خواهد بود. ازاین‌رو موجود قدیم را منحصر به خدای متعالی دانسته‌اند و چنین استدلال کرده‌اند که اگر موجودی ازلی باشد و سابقهٔ عدم نداشته باشد، نیازی ندارد که موجود دیگری آن را به‌وجود بیاورد.

در برابر ایشان، فلاسفه معتقدند که قید موضوع در قضیهٔ یادشده، «ممکن» است، یعنی هر موجودی که ذاتاً امکان عدم داشته باشد و فرض نبودن آن محال نباشد، نیازمند به علت خواهد بود، و کوتاه بودن یا دراز بودن عمرش او را بی‌نیاز از علت نمی‌سازد، بلکه هرقدر عمرش طولانی‌تر باشد، نیاز بیشتری به علت خواهد داشت و اگر فرض شود که عمر آن بی‌نهایت باشد، نیازش هم به علت بی‌نهایت خواهد بود. بنابراین عقلاً محال نیست که موجود معلولی قدیم باشد.

ولی باید دانست امکانی که به عنوان قید موضوع و ملاک احتیاج به علت ذکر شده، صفت ماهیت است، و به قول فلاسفه، ماهیت است که خودبه‌خود اقتضایی نسبت به وجود و عدم ندارد و به دیگر سخن نسبتش به وجود و عدم یک‌سان است، و باید چیز دیگری آن را از حد تساوی خارج سازد و آن چیز همان علت است. ازاین‌رو ملاک احتیاج به علت را «امکان ماهوی» قلمداد کرده‌اند.

اما این ­بیان ­با اصالت­ ماهیت­ سازگار است، و کسانی ­که ­قائل ­به ­اصالت­ وجود هستند سزاوار است که ­تکیه‌گاه بحث‌های فلسفی خود را «وجود» قرار دهند. به‌همین جهت است که صدرالمتألهین فرموده است ­که ­ملاک احتیاج معلول به علت، نحوهٔ وجود آن است و به عبارت دیگر فقر وجودی و وابستگی ذاتی بعضی از وجودها، ملاک احتیاج آنها به وجود غنی و بی‌نیاز می‌باشد. پس موضوع قضیهٔ مزبور، «موجود فقیر» یا «موجود وابسته» خواهد بود، و هنگامی که مراتب تشکیکی وجود را در نظر بگیریم، که هر مرتبهٔ ضعیف‌تری وابسته به مرتبهٔ قوی‌تر است، می‌توانیم موضوع قضیه را «موجود ضعیف» قرار دهیم و ملاک احتیاج به علت را «ضعف مرتبهٔ وجود» بدانیم.

با دقت در بیان صدرالمتألهین به‌دست می‌آید که اولاً، رابطهٔ علیت را باید در میان وجود علت و وجود معلول جست‌وجو کرد نه در ماهیت آنها، و این همان نتیجهٔ طبیعی قول به اصالت وجود است. برخلاف کسانی که پنداشته‌اند علت، ماهیت معلول را محقق می‌سازد و یا آن را متصف به موجودیت می‌کند و به اصطلاح، «جعل» به ماهیت تعلق می‌گیرد و یا به اتصاف ماهیت به وجود، و این هر دو قول، مبتنی بر اصالت ماهیت است، و با ابطال آن جایی برای این‌گونه نظرها باقی نمی‌ماند.

ثانیاً، معلولیت و وابستگی معلول، ذاتی وجود آن است و وجود وابسته هیچ‌گاه مستقل و بی‌نیاز از علت نخواهد شد. به عبارت دیگر، وجود معلول، عین تعلق و وابستگی به علت هستی‌بخش است و بر این اساس است که وجود عینی به دو قسم (مستقل و رابط) تقسیم می‌شود. این همان مطلب نفیسی است که قبلاً به آن اشاره کرده‌ایم و آن را از ارزشمندترین ثمرات حکمت متعالیه دانسته‌ایم،

آیت الله مصباح یزدی

/ 0 نظر / 5 بازدید